Thursday, December 16, 2004

گنجينه حكمت(ضرب المثل فارسی) 14



ضرب المثل هاي ايراني

آب از دستش نميچكه !
آب از سر چشمه گله !
آب از آب تكان نميخوره !
آب از سرش گذشته !
آب پاكي روي دستش ريخت !
آب در كوزه و ما تشنه لبان ميگرديم !
آب را گل آلود ميكنه كه ماهي بگيره !
آب زير پوستش افتاده !
آب كه يه جا بمونه، ميگنده .
آبكش و نگاه كن كه به كفگير ميگه تو سه سوراخ داري !
آب كه از سر گذشت، چه يك ذرع چه صد ذرع ـ چه يك ني چه چه صد ني !
آب كه سر بالا ميره، قورباغه ابوعطا ميخونه !
آب نمي بينه و گرنه شناگر قابليه !
آبي از او گرم نميشه !
آتش كه گرفت، خشك و تر ميسوزد !
آخر شاه منشي، كاه كشي است !
آدم با كسي كه علي گفت، عمر نميگه !
آدم بد حساب، دوبار ميده !
آدم تنبل، عقل چهل وزير داره !
آدم خوش معامله، شريك مال مردمه !
آدم دست پاچه، كار را دوبار ميكنه !
آدم زنده، زندگي ميخواد !
آدم گدا، اينهمه ادا ؟!
آدم گرسنه، خواب نان سنگك مي بينه !
آدم ناشي، سرنا را از سر گشادش ميزنه !
آرد خودمونو بيختيم، الك مونو آويختيم !
آرزو بر جوانان عيب نيست !
آستين نو پلو بخور !
آسوده كسي كه خر نداره --- از كاه و جوش خبر نداره !
آسه برو آسه بيا كه گربه شاخت نزنه !
آشپز كه دوتا شد، آش يا شوره يا بي نمك !
آش نخورده و دهن سوخته !
آفتابه خرج لحيمه !
آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هيچي !
آفتابه و لولهنگ هر دو يك كار ميكنند، اما قيمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم ميشه !
آمدم ثواب كنم، كباب شدم !
آمد زير ابروشو برداره، چشمش را كور كرد !
آنانكه غني ترند، محتاج ترند !
آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .
آنرا كه حساب پاكه، از محاسبه چه باكه ؟!
آنقدر بايست، تا علف زير پات سبز بشه !
آنقدر سمن هست، كه ياسمن توش گمه !
آنقدر مار خورده تا افعي شده !
آن ممه را لولو برد !
آنوقت كه جيك جيك مستانت بود، ياد زمستانت نبود ؟
آواز دهل شنيده از دور خوشه !


فصل « الف »


اجاره نشين خوش نشينه !
ارزان خري، انبان خري !
از اسب افتاده ايم، اما از نسل نيفتاده ايم !
از اونجا مونده، از اينجا رونده !
از اون نترس كه هاي و هوي داره، از اون بترس كه سر به تو داره !
از اين امامزاده كسي معجز نمي بينه !
از اين دم بريده هر چي بگي بر مياد !
از اين ستون بآن ستون فرجه !
از بي كفني زنده ايم !
از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !
از تنگي چشم پيل معلومم شد --- آنانكه غني ترند محتاج ترند !
از تو حركت، از خدا بركت .
از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است !
از خر افتاده، خرما پيدا كرده !
از خرس موئي، غنيمته !
از خر ميپرسي چهارشنبه كيه ؟!
از خودت گذشته، خدا عقلي به بچه هات بده !
از درد لا علاجي به خر ميگه خانمباجي !
از دور دل و ميبره، از جلو زهره رو !
از سه چيز بايد حذر كرد، ديوار شكسته، سگ درنده، زن سليطه !
از شما عباسي، از ما رقاصي !
از كوزه همان برون تراود كه در اوست ! (( گر دايره كوزه ز گوهر سازند ))
از كيسه خليفه مي بخشه !
از گدا چه يك نان بگيرند و چه بدهند !
از گير دزد در آمده، گير رمال افتاد !
از ماست كه بر ماست !
از مال پس است و از جان عاصي !
از مردي تا نامردي يك قدم است !
از من بدر، به جوال كاه !
از نخورده بگير، بده به خورده !
از نو كيسه قرض مكن، قرض كردي خرج نكن !
از هر چه بدم اومد، سرم اومد !
از هول هليم افتاد توي ديگ !
از يك گل بهار نميشه !
از اين گوش ميگيره، از آن گوش در ميكنه !
اسباب خونه به صاحبخونه ميره !
اسب پيشكشي رو، دندوناشو نميشمرند !
اسب تركمني است، هم از توبره ميخوره هم ازآخور !
اسب دونده جو خود را زياد ميكنه !
اسب را گم كرده، پي نعلش ميگرده !
اسب و خر را كه يكجا ببندند، اگر همبو نشند همخو ميشند !
استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟!
اصل كار برو روست، كچلي زير موست !
اكبر ندهد، خداي اكبر بدهد !
اگر بيل زني، باغچه خودت را بيل بزن !
اگر براي من آب نداره، براي تو كه نان داره !
اگر بپوشي رختي، بنشيني به تختي، تازه مي بينمت بچشم آن وختي !
اگه باباشو نديده بود، ادعاي پادشاهي ميكرد !
اگه پشيموني شاخ بود، فلاني شاخش بآسمان ميرسيد !
اگه تو مرا عاق كني، منهم ترا عوق ميكنم !
اگر جراحي، پيزي خود تو جا بنداز !
اگه خدا بخواهد، از نر هم ميدهد !
اگه خاله ام ريش داشت، آقا دائيم بود !
اگه خير داشت، اسمشو مي گذاشتند خيرالله !
اگر داني كه نان دادن ثواب است --- تو خود ميخور كه بغدادت خرابست !
اگه دعاي بچه ها اثر داشت، يك معلم زنده نمي موند !
اگه زاغي كني، روقي كني، ميخورمت !
اگه زري بپوشي، اگر اطلس بپوشي، همون كنگر فروشي !
اگه علي ساربونه، ميدونه شترو كجا بخوابونه !
اگه كلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخيه ميزد .
اگه لالائي بلدي، چرا خوابت نميبره !
اگه لر ببازار نره بازار ميگنده !
اگه مردي، سر اين دسته هونگ ( هاون ) و بشكن !
اگه بگه ماست سفيده، من ميگم سياهه !
اگه مهمون يكي باشه، صاحبخونه براش گاو مي كشه !
اگه نخورديم نون گندم، ديديم دست مردم !
اگه ني زني چرا بابات از حصبه مرد !
اگه هفت تا دختر كور داشته باشه، يكساعته شوهر ميده !
اگه همه گفتند نون و پنير، تو سرت را بگذار زمين و بمير !
امان از خانه داري، يكي ميخري دو تا نداري !
امان ازدوغ ليلي ، ماستش كم بود آبش خيلي !
انگور خوب، نصيب شغال ميشه !
اوسا علم ! اين يكي رو بكش قلم !
اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام !
اول بچش، بعد بگو بي نمكه !
اول برادريتو ثابت كن، بعد ادعاي ارث و ميراث كن !
اول بقالي و ماست ترش فروشي !
اول پياله و بد مستي !
اول ، چاه را بكن، بعد منار را بدزد !
اي آقاي كمر باريك، كوچه روشن كن و خانه تاريك !
اين تو بميري، از آن تو بميري ها نيست !
اينجا كاشون نيست كه كپه با فعله باشه !
اين حرفها براي فاطي تنبون نميشه !
اين قافله تا به حشر لنگه !
اينكه براي من آوردي، ببر براي خاله ات !
اينو كه زائيدي بزرگ كن !
اين هفت صنار غير از اون چارده شي است !
اينهمه چريدي دنبه ات كو ؟!
اينهمه خر هست و ما پياده ميريم !

با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .
با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت !
با اين ريش ميخواهي بري تجريش ؟
با پا راه بري كفش پاره ميشه، با سر كلاه !
با خوردن سيرشدي با ليسيدن نميشي !
باد آورده را باد ميبرد !
با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !
بادنجان بم آفت ندارد !
بارون آمد، تركها بهم رفت !
بار كج به منزل نميرسد !
با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام با هرهيچكدام هر دو !
بازي اشكنك داره ، سر شكستنك داره !
بازي بازي، با ريش بابا هم بازي !
با سيلي صورت خودشو سرخ نگهميداره !
با كدخدا بساز، ده را بچاپ !
با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميكنه !
بالابالاها جاش نيست، پائين پائين ها راش نيست !
بالاتو ديديم ، پائينتم ديديم !
با مردم زمانه سلامي و والسلام .
تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !
با نردبان به آسمون نميشه رفت !
با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟
بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !
با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !
با يك گل بهار نميشه !
با يك گل بهار نميشه !
با يك گل بهار نميشه !
به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !
به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !
بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !
بچه سر پيري زنگوله پاي تابوته !
بچه سر راهي برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !
بخور و بخواب كار منه، خدا نگهدار منه !
بد بخت اگر مسجد آدينه بسازد --- يا طاق فرود آيد، يا قبله كج آيد !
به درويشه گفتند بساطتو جمع كن ، دستشو گذاشت در دهنش !
بدعاي گربه كوره بارون نمياد !
بدهكار رو كه رو بدي طلبكار ميشه !
برادران جنگ كنند، ابلهان باوركنند !
برادر پشت ، برادر زاده هم پشت
خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بكش!
برادري بجا، بزغاله يكي هفت صنار !
براي كسي بمير كه برات تب كنه !
براي همه مادره، براي ما زن بابا !
براي يك بي نماز، در مسجد و نمي بندند !
براي يه دستمال قيصريه رو آتيش ميزنه !
بر عكس نهند نام زنگي كافور !
به روباهه گفتند شاهدت كيه ؟ گفت: دمبم !
بزبون خوش مار از سوراخ در مياد !
بزك نمير بهار مياد --- كنبزه با خيار مياد !
بز گر از سر چشمه آب ميخوره !
به شتره گفتند شاشت از پسه ، گفت : چه چيزم مثل همه كسه ؟!
به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت : مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم !
بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كرده !
بعد از هفت كره، ادعاي بكارت !
بقاطر گفتند بابات كيه ؟ گفت : آقادائيم اسبه !
به كيشي آمدند به فيشي رفتند !
به گربه گفتند گهت درمونه، خاك پاشيد روش !
به كچله گفتند : چرا زلف نميزاري ؟ گفت : من از اين قرتي گيريها خوشم نمياد !
به كك بنده كه رقاص خداست !
بگو نبين، چشممو هم ميگذارم، بگو نشنو در گوشمو ميگيرم، اما اگر بگي نفهمم، نميتونم !
بگير و ببند بده دست پهلوون !
بلبل هفت تا بچه ميزاره، شيش تاش سسكه، يكيش بلبل !
بمالت نناز كه بيك شب بنده، به حسنت نناز كه بيك تب بنده !
بماه ميگه تو در نيا من در ميام !
بمرغشان كيش نميشه گفت !
بمرگ ميگيره تا به تب راضي بشه !
بوجار لنجونه از هر طرف باد بياد، بادش ميده !
بهر كجا كه روي آسمان همين رنگه !
به يكي گفتند : سركه هفت ساله داري ؟ گفت : دارم و نميدم، گفتند : چرا ؟ گفت : اگر ميدادم هفت ساله نميشد !
به يكي گفتند : بابات از گرسنگي مرد . گفت : داشت و نخورد ؟ !
بمير و بدم !
به گاو و گوسفند كسي كاري نداره !
بيله ديگ، بيله چغندر !

پا را به اندازه گليم بايد دراز كرد !
پاي خروستو ببند، بمرغ همسايه هيز نگو !
پايين پايين ها جاش نيست، بالا بالا ها راش نيست !
پز عالي، جيب خالي !
پس از چهل سال چارواداري، الاغ خودشو نميشناسه !
پس از قرني شنبه به نوروز ميافته !
پستان مادرش را گاز گرفته !
پسر خاله دسته ديزي !
پسر زائيدم براي رندان، دختر زائيدم براي مردان، موندم سفيل و سرگردان !
پدر كو ندارد نشان از پدر --- تو بيگانه خوانش نخوانش پسر !
پشت تاپو بزرگ شده !
پنج انگشت برادرند، برابر نيستند !
پوست خرس نزده ميفروشه !
پول است نه جان است كه آسان بتوان داد !
پول پيدا كردن آسونه، اما نگهداريش مشكله !
پول حرام، يا خرج شراب شور ميشه يا شاهد كور !
پولدارها به كباب، بي پولها به بوي كباب ،
پول ما سكه عُمَر داره !
پياده شو با هم راه بريم !
پياز هم خودشو داخل ميوه ها كرده !
پي خر مرده ميگرده كه نعلش را بكنه !
پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوبه !
پيرزنه دستش به درخت گوجه نميرسيد، مي گفت : ترشي بمن نميسازه !
پيش از آخوند منبر نرو !
پيش رو خاله، پشت سر چاله !
پيش قاضي و معلق بازي !

تا ابله در جهانه، مفلس در نميمانه !
تابستون پدر يتيمونه !
تا پريشان نشود كار بسامان نرسد !
تا ترياق از عراق آرند، مار گزيده مرده باشد !
تا تنور گرمه نون و بچسبون !
تا چراغ روشنه جونورها از سوراخ ميان بيرون !
تا شغال شده بود به چنين سوراخي گير نكرده بود !
تا كركس بچه دارشد، مردار سير نخورد !
تا گوساله گاو بشه ، دل مادرش آب ميشه !
تا مار راست نشه توي سوراخ نميره !
تا نازكش داري نازكن، نداري پاهاتو دراز كن !
تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها !
تا هستم بريش تو بستم !
تب تند عرقش زود در مياد !
تخم دزد، شتر دزد ميشه !
تخم نكرد نكرد وقتي هم كرد توي كاهدون كرد !
تا تو فكر خر بكني ننه، منو در بدر ميكني ننه !
ترب هم جزء مركبات شده !
ترتيزك خريدم قاتق نونم بشه، قاتل جونم شد !
تره به تخمش ميره، حسني به باباش !
تعارف كم كن و بر مبلغ افزا !
تغاري بشكنه ماستي بريزد --- جهان گردد به كام كاسه ليسان !
تف سر بالا، بر ميگرده بريش صاحبش !
تلافي غوره رو سر كوره در مياره !
تنبان مرد كه دو تا شد بفكر زن دوم ميافته !
تنبل مرو به سايه، سايه خودش ميآيه !
تنها بقاضي رفته خوشحال برميگرده !
تو از تو، من ازبيرون !
تو بگو (( ف )) من ميگم فرحزاد !
توبه گرگ مرگه !
تو كه ني زن بودي چرا آقا دائيت از حصبه مرد !
تومون خودمونو ميكشه، بيرونمون مردم را !
توي دعوا نون و حلوا خير نميكنند !

جا تره و بچه نيست !
جاده دزد زده تا چهل روز امنه !
جايي نميخوابه كه آب زيرش بره !
جايي كه ميوه نيست چغندر ، سلطان مركباته !
جواب ابلهان خاموشيست !
جواب هاي، هويه !
جواني كجائي كه يادت بخير !
جوجه را آخر پائيز ميشمرند !
جوجه همسشه زير سبد نميمونه !
جون بعزرائيل نميده !
جهود، خون ديده !
جهود، دعاش را آورده !
جيبش تار عنكبوت بسته !
جيگر جيگره ، ديگر ديگره !

چار ديواري اختياري !
چاقو دسته خودشو نميبره !
چاه كن هميشه ته چاهه !
چاه مكن بهر كسي، اول خودت، دوم كسي !
چاه نكنده منار دزديده !
چرا توپچي نشدي !
چراغي كه به خونه رواست، به مسجد حرام است !
چشته خور بدتر از ميراث خوره !
چشم داره نخودچي، ابرو نداره هيچي !
چشمش آلبالو گيلاس مي چينه !
چشمش هزار كار ميكنه كه ابروش نميدونه !
چغندر گوشت نميشه، دشمنم دوست نميشه !
چنار در خونه شونو نمي بينه !
چوب خدا صدا نداره ، هر كي بخوره دوا نداره !
چوب دو سر طلا ست !
چوب را كه برداري، گربه دزده فرار ميكنه !
چوب معلم گله، هر كي نخوره خله !
چو به گشتي، طبيب از خود ميازار --- چراغ از بهر تاريكي نگه دار !
چو دخلت نيست خرج آهسته تر كن --- كه گوهر فرو شست يا پيله ور!
چه خوشست ميوه فروشي --- گر كس نخرد خودت بنوشي !
چه عزائيست كه مرده شور هم گريه ميكنه !
چه علي خواجه، چه خواجه علي !
چه مردي بود كز زني كم بود !
چيزي كه شده پاره، وصله ور نمي داره !
چيزي كه عوض داره گله نداره !


خار را در چشم ديگران مي بينه و تير را در چشم خودش نمي بينه !
خاشاك به گاله ارزونه، شنبه به جهود !
خاك خور و نان بخيلان مخور ! (( ... خار نه اي زخم ذليلان مخور ))
خاك كوچه براي باد سودا خوبه !
خال مهرويان سياه و دانه فلفل سياه --- هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا ؟!
خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده !
خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز !
خاله سوسكه به بچه اش ميگه : قربون دست و پاي بلوريت !
خانه اي را كه دو كدبانوست، خاك تا زانوست !
خانه اگر پر از دشمن باشه بهتره تا خالي باشه !
خانه خرس و باديه مس ؟
خانه داماد عروسيست، خانه عروس هيچ خبري نيست !
خانه دوستان بروب و در دشمنان را مكوب !
خانه قاضي گردو بسياره شماره هم داره !
خانه كليمي نرفتم وقتي هم رفتم شنبه رفتم !
خانه نشيني بي بي از بي چادريست !
خانه همسايه آش ميپزند بمن چه ؟!
خدا به آدم گدا، نه عزا بده نه عروسي !
خدا برف را به اندازه بام ميده !
خدا جامه ميدهد كو اندام ؟ نان ميدهد كو دندان ؟
خدا خر را شناخت، شاخش نداد !
خدا داده بما مالي، يك خر مانده سه تا نالي !
خدا دير گيره، اما سخت گيره !
خدا را بنده نيست !
خدا روزي رسان است، امااِهني هم مي خواد !
خدا سرما را بقدر بالا پوش ميده !
خدا شاه ديواري خراب كنه كه اين چاله ها پر بشه !
خدا گر ببندد ز حكمت دري --- ز رحمت گشايد در ديگري !
خدا ميان دانه گندم خط گذاشته !
خدا ميخواهد بار را بمنزل برساند من نه، يك خر ديگه !
خدا نجار نيست اما در و تخته رو خوب بهم ميندازه !
خدا وقتي بخواد بده، نميپرسه تو كي هستي ؟
خدا وقتي ها ميده، ور ور جماران هم ، ها ميده !
خدا همه چيز را به يك بنده نمي ده !
خدا همونقدر كه بنده بد داره، بنده خوب هم داره !
خدايا آنكه را عقل دادي چه ندادي و آنكه را عقل ندادي چه دادي ؟ ((خواجه عبدالله انصاري ))
خدا يه عقل زياد بتو بده يه پول زياد بمن !
خر، آخور خود را گم نميكنه !
خراب بشه باغي كه كليدش چوب مو باشه !
خر، ار جل ز اطلس بپوشد خر است !
خر است و يك كيله جو !
خر از لگد خر ناراحت نميشه !
خر باربر، به كه شير مردم در !
خر به بوسه و پيغام آب نمي خوره !
خربزه شيرين مال شغاله !
خربزه كه خوردي بايد پاي لرزش هم بشيني !
خربزه ميخواهي يا هندوانه : هر دو دانه !
خربيارو باقلا بار كن !
خر، پايش يك بار به چاله ميره !
خرج كه از كيسه مهمان بود --- حاتم طايي شدن آسان بود !
خر چه داند قيمت نقل و نبات ؟
خر خالي يرقه ميره !
خر، خسته - صاحب خر، ناراضي !
خر خفته جو نمي خوره !
خر ديزه است، به مرگ خودش راضي است تا ضرر بصاحبش بزنه !
خر را با آخورميخوره، مرده را با گور !
خر را جايي مي بندند كه صاحب خر راضي باشه !
خر را كه به عروسي ميبرند، براي خوشي نيست براي آبكشي است !
خر را گم كرده پي نعلش ميگرده !
خر، رو به طويله تند ميره !
خرس، تخم ميكنه يا بچه ؟ از اين دم بريده هر چي بگي برمياد !
خرس در كوه، بو علي سيناست !
خرس شكار نكرده رو پوستشو نفروش !
خر سواري را حساب نميكنه !
خر، سي شاهي ، پالون دو زار !
خر كريم را نعل كردن !
خر كه جو ديد، كاه نميخوره !
خر، كه علف ديد گردن دراز ميكنه !
خر گچ كش روز جمعه از كوه سنگ مياره !
خر لخت راپالانشو بر نميدارند!
خر ما از كرگي دم نداشت !
خر ناخنكي صاحب سليقه ميشود !
خروار نمكه، مثقال هم نمكه !
خر وامانده معطل چشه !
خروسي را كه شغال صبح ميبره بگذار سر شب ببره !
خر، همان خره پالانش عوض شده !
خريت ارث نيست بهره خداداده س !
خري كه از خري وابمونه بايد يال و دمشو بريد !
خوشبخت آنكه خورد و كِشت، بدبخت آنكه مرد و هِشت !
خواب پاسبان، چراغ دزده !
خنده كردن دل خوش ميخواد و گريه كردن سر وچشم !
خواهر شوهر، عقرب زير فرشه !
خواست زير ابروشو برداره، چشماشو كور كرد !
خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو !
خوبي لر به آنست كه هر چه شب گويد روزنه انست !
خودتو خسته ببين، رفيقتو مرده !
خودشو نميتونه نگهداره چطور منو نگهميداره ؟
خود گوئي و خود خندي، عجب مرد هنر مندي !
خودم كردم كه لعنت بر خودم باد !
خوردن خوبي داره ، پس دادن بدي !
خوشا بحال كساني كه مردند و آواز ترا نشنيدند !
خوشا چاهي كه آب از خود بر آرد !
خوش بود گر محك تجربه آيد بميان --- تا سيه روي شود هر كه دراو غش باشد .
خوش زبان باش در امان باش !
خولي بكفم به كه كلنگي بهوا !
يك ده آباد به از صد شهر خراب !
خونسار است و يك خرس !
خير در خانه صاحبش را ميشناسد !
خيك بزرگ، روغنش خوب نميشه !


دادن بديوانگي گرفتن بعاقلي !
دارندگيست و برازندگي !
داري طرب كن، نداري طلب كن !
داشتم داشتم حساب نيست، دارم دارم حسابه !
دانا داند و پرسد نادان نداند و نپرسد !
دانا گوشت ميخورد نادان چغندر !
دانه فلفل سياه و خال مهرويان سياه --- هر دو جانسوز است اما اين كجا و آن كجا !
دايه از مادر مهربانتر را بايد پستن بريد !
دختر، تخم تر تيزك است !
دختر تنبل، مادر كدبانو را دوست داره !
دخترميخوهي ماماش را بين --- كرباس ميخواهي پهناش را ببين !
دختر همسايه هر چه چل تر براي ما بهتر !
دختري كه مادرش تعريف بكنه براي آقا دائيش خوبه !
درازي شاه خانم به پهناي ماه خانم در !
در بيابان گرسنه را شلغم پخته به ز نقره خام !
در بيابان لنگه كفش، نعمت خداست !
در پس هر گريه آخر خنده ايست !
در جنگ، حلوا تقسيم نميكنند !
در جواني مستي، در پيري سستي، پس كي خدا پرستي ؟!
در جهان هر كس كه داره نان مفت، ميتواند حرفهاي خوب گفت !
در جهنم عقربي هست كه از دستش به مار غاشيه پناه ميبرند !
در جيبش را تار عنكبوت گرفته است !
در چهل سالگي طنبور ميآموزد در گور استاد خواهد شد !
در حوضي كه ماهي نيست ، قورباغه سپهسالاره !
در خانه ات را ببند همسايه تو دزد نكن !
در خانه اگر كس است يكحرف بس است !
در خانه بيعاره ها نقاره ميزنند !
در خانه مور، شبنمي طوفانست !
در خانه هر چه، مهمان هر كه !
درخت اگر متحرك شدي ز جاي بجاي --- نه جور اره كشيدي نه جفاي تبر !
درخت پر بار، سنگ ميخوره !
درخت پر بار، سنگ ميخوره !
درخت كاهلي بارش گرسنگي است !
درخت كج جز بآتش راست نميشه !
درخت گردكان باين بلندي --- درخت خربزه الله اكبر !
درخت هر چه بارش بيشتر بشه، سرش پائين تر مياد !
درد دل خودم كم بود، اينهم قرقر همسايه !
درد، كوه كوه مياد، مومو ميره !
در دروازه را ميشه بست، اما در دهن مردم و نميشه بست !
در دنيا هميشه بيك پاشنه نميچرخه !
در دنيا يه خوبي ميمونه يه بدي !
در ديزي وازه، حياي گربه كجا رفته !
در زمستان، الو، به از پلوه !
در زمستان يه جل بهتر از يه دسته گله !
درزي در كوزه افتاد !
در زير اين گنبد آبنوسي، يكجا عزاست يكجا عروسي !
درس اديب اگر بود زمزمه محبتي --- جمعه به مكتب آورد طفل گريز پاي را . ((‌ نظيري نيشابوري ))
در شهر كورها يه چشمي پادشاست !
در شهر ني سواران بايد سوار ني شد !
در عفو لذتيست كه در انتقام نيست !
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست ! ((‌ حافظ شيرازي ))
در كف شير نر خونخواره اي --- غير از تسليم و رضا كو چاره اي ؟
در مجلس خود راه مده همچو مني را --- كافسرده دل افسرده كند انجمني را !
درم داران عالم را كرم نيست --- كريمان را بدست اندر درم نيست !
در مسجده، نه كند نيست نه سوزوندني !
در نمك ريختن توي ديگ بايد به مرد پشت كرد !
درويش از ده رانده، ادعاي كدخدائي كند !
درويش موميائي، هي ميگي و نميائي !
درويش را گفتند : در دكانتو ببند دهنشو هم گذاشت !
در، هميشه بيك پاشنه نميگرده !
درهفت آسمان يك ستاره نداره !
دزد،آب گرون ميخوره !
دزد بازار آشفته ميخواهد!
دزد باش و مرد باش !
دزد به يك راه ميرود، صاحب مال به هزار راه !
دزد حاضر و بز حاضر !
دزد ناشي به كاهدون ميزنه !
دزدي آنهم شلغم ؟ !
دزدي كه نسيم را بدزدد دزد است !
دست بالاي دست بسيار است . (( در جهان پيل مست بسيار است ... ))
دست به دنبك هر كي بزني صدا ميده !
دست بريده قدر دست بريده را ميدونه !
دست بشكند در آستين، سر بشكند دركلاه !
دست بيچاره چون بجان نرسد --- چاره جز پيرهن دريدن نيست !
دست بي هنر كفچه گدئيست !
دست پشت سر نداره !
دست پيش را گرفته كه پس نيفته !
دستت چربه، بمال سرت !
دستت چو نميرسد به خانم --- درياب كنيز مطبخي را !
دستت چو نميرسد به كوكو، خشكه پلو را فرو كو !
دست تنگي بدتر از دلتنگي است !
دست خالي براي تو سر زدن خوبه !
دست در كاسه و مشت در پيشاني !
دست، دست را ميشناسه !
دست دكاندار تلخ است !
دست راست را از چپ نميشناسه !
دستش به خر نميرسه پالان خر را بر ميدارد !
دستش به دم گاو بند شده !
دستش به عرب و عجم بند شده است !
دستش بدهنش ميرسه !
دستش در كيسه خليفه است !
دستش را به كمرش گرفته كه از بيگي نيفته !
دستش شيره ايست يا دستش چسبناك است !
دستش را توي حنا گذاشت !
دست شكسته بكار ميره، دل شكسته بكار نميره !
دست شكسته وبال گردنه !
دستش نمك نداره !
دست كار دل و نميكنه و دل كار دست و نميكنه !
دستش كجه !
دست كه به چوب بردي گربه دزده حساب كار خودشو ميكنه !
دست كه بسيار شد بركت كم مي شود !
دست ما كوتاه و خرما بر نخيل . (( پاي ما لنگ است و منزل بس دراز )) ((‌ حافظ شيرازي ))
دست ننت درد نكنه !
دست و روت را بشور منم بخور !
دست و رويش را با آب مرده شور خانه شسته است !
دستي را كه حاكم ببره خون نداره يا ديه نداره !
دستي را كه نميتوان بريد بايد بوسيد !
دستي را كه از من بريد، خواه سگ بخورد خواه گربه !
دشمنان در زندن با هم دوست شوند !
دشمن دانا بلندت ميكند --- بر زمينت ميزند نادان دوست !
دشمن دانا كه غم جان بود --- بهتر از دوست كه نادان بود . ((‌ نظامي ))
دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد . (( داني كه چه گفت زال با رستم گرد )) ((‌ سعدي ))
دعا خانه صاحبش را ميشناسد !
دعا كن (( الف )) بميره يا دعا كن بابات بميره !
دعوا سر لحاف ملا نصرالدين بود !
دلاكها كه بيكار ميشوند سر هم را ميتراشند !
دل بيغم دراين عالم نباشد --- اگر باشد بني آدم نباشد .
دل سفره نيست كه آدم پيش هر كس باز كنه !
دلش درو طاقچه نداره !
دلم خوشه زن بگم اگر چه كمتر از سگم !
دلو هميشه از چاه درست در نمياد !
دماغش را بگيري جانش در مياد !
دم خروس از جيبش پيداست !
دمش را توي خمره زده است !
دندن اسب پيشكشي را نميشمارند !
دنده را شتر شكست، تاوانش را خر داد !
دنيا پس از مرگ ما، چه دريا چه سراب !
دنيا دمش درازه !
دنيا جاي آزمايش است، نه جاي آسايش !
دنيا، دار مكافاته !
دنيا را آب ببره او راخواب ميبره !
دنيا را هر طور بگيري ميگذره !
دنيايش مثل آخرت يزيده !
دنيا محل گذره !
دو تا در را پهلوي هم ميگذارند براي اينست كه به درد هم برسند !
دو خروس بچه از يك مرغ پيدا ميشوند، يكي تركي ميخونه يكي فارسي !
دود از كنده بلند ميشه !
دود، روزنه خودشو پيدا ميكنه !
دو دستماله ميرقصه !
دور اول و بد مستي ؟
دور دور ميرزا جلاله ، يك زن به دو شوهر حلاله !
دوري و دوستي !
دوست آنست كه بگرياند. دشمن آنست كه بخنداند !
دوست همه كس، دوست هيچكس نيست !
دوستي بدوستي در، جو بيار زرد آلو ببر !
دوستي دوستي از سرت ميكنند پوستي ؟!
دوصد گفته چو نيم كردار نيست !
دو صد من استخوان بايد كه صدمن بار بردارد !
دوغ در خانه ترش است !
دوغ و دوشاب در نظرش يكيست !
دو قرت و نيمش باقيه !
دو قرص نان اگر از گندم است و گر از جو --- دوتاي جامه اگر كهنه است و گر از نو .
هزار مرتبه بهتر بنزد ابن يمين --- زفرمملكت كيقباد و كيخسرو .
ده انگشت را خدا برابر نيافريده !
ده، براي كدخدا خوبه و برادرش !
ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند .
دهنش آستر داره !
دهنش چاك و بست نداره !
دهن مردم را نميشود بست !
دهنه جيبش را تار عنكبوت گرفته !
ديده مي بينه، دل ميخواد !
دير آمده زود ميخواد بره !
دير زائيده زود ميخواد بزرگ كنه !
ديشب همه شب كمچه زدي كو حلوا ؟!
ديگ به ديگ ميگه روت سياه ، سه پايه ميگه صل علي !
ديگران كاشتند ما خورديم، ما ميكاريم ديگران بخورند !
ديگ ملا نصرالدين است !
ديوار حاشا بلنده !
ديوار موش داره ، موش هم گوش داره !
ديوانه چو ديوانه به بيند خوشش آيد !
ذات نايافته از هستي بخش --- كي تواند كه شود هستي بخش ؟! (( جامي ))
ذره ذره كاندرين ارض و سماست --- جنس خود را همچو كاه و كهرباست . ((مولوي ))
ذره ذره جمع گردد وانگهي دريا شود .
راستي هيبت اللهي يا ميخواهي منو بترسوني ؟!
راه دزد زده تا چهل روز امنه !
راه دويده، كفش دريده !
رحمت بكفن دزد اولي !
رخت دو جاري را در يك طشت نميشه شست !
رستم است و يكدست اسلحه !
رستم در حمام است !
رستم صولت و افندي پيزي !
رسيده بود بلايي ولي به خير گذشت . (( نريخت درد مي و محتسبز دير گذشت ... )) (( آصفي هروي ))
رطب خورده كي منع رطب چون كند !
رفت زير ابروش را برداره چشمش را هم كور كرد !
رفت به نان برسه بجان رسيد !
رفتم ثواب كنم كباب شدم !
رفتم خونه خاله دلم واشه ، خاله خسبيد دلم پوسيد !
رفتم شهر كورها ، ديدم همه كور، منهم كور !
رقاصه نميتونست برقصه ميگفت زمين كجه !
رند را بند و قحبه را پند سود نكند !
رنگم ببين و حالمو نپرس !
روبرو خاله و پشت سر چاله !
روده بزرگه روده كوچيكه رو خورد !
روز از نو، روزي از نو !
روز گار آئينه را محتاج خاكستر كند !
روزگار است اينكه گه عزت دهد و گه خوار دارد --- چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد .(( قائم مقام فراهاني ))
روزه خوردنشو ديدم، ولي نماز كردنش را نديده ام !
روزي به قدمه !
روزي گريه دست زن شلخته است !
روضه خوان پشمه چال است !
روغن چراغ ريخته وقف امامزاده !
روغن روي روغن ميره ، بلغور، خشك ميمونه !
رو مسخرگي پيشه كن و مطربي آموز --- تا داد خود از كهتر و مهتر بستاني . (( عبيد زاكاني ))
روي گدا سياهه ولي كيسه اش پره !
ريسمان سوخت و كجيش بيرون نرفت !
ريش و قيچي هر دو در دست شماست !

ز آب خرد، ماهي خرد خيزد --- نهنگ آن به كه از دريا گريزد !
زاغم زد و زو غم زد، پس مانده كلاغ كورم زد !
زبان بريده بكنجي نشسته صم بكم --- به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم . (( سعدي ))
زبان خر را خلج ميدونه !
زبان خوش، مار را از سوراخ بيرون ميآورد !
زبان سرخ سر سبز ميدهد بر باد --- بهوش باش كه سر در سر زبان نكني .
زبان گوشت است بهر طرف كه بچرخاني ميچرخه !
زخم زبان از زخم شمشير بدتره !
زدي ضربتي ضربتي نوش كن !
زرد آلو را ميخورند براي هسته اش !
زرنگي زياد فقر ميآره !
زرنگي زياد مايه جوانمرگيست !
ز عشق تا بصبوري هزار فرسنگ است ! (( دلي كه عاشق و صابر بود مگر سنگ است ؟ )) (( سعدي ))
زعفران كه زياد شد بخورد خر ميدهند !
زكوة تخم مرغ يك دانه پنبه دونه است !
زمانه ايست كه هر كس بخود گرفتار است ! (( تو هم در آينه حيران حسن خويشي ... )) (( آصفي هروي ))
زمانه با تو نسازد، تو با زمانه بساز!
زمستان رفت و رو سياهي به زغال موند !
زن آبستن گل ميخوره اما گل داغستان !
زن ازغازه سرخ رو شود و مرد از غزا !
زن بد را اگر در شيشه هم بكنند كار خودشو ميكنه !
زن بلاست ، اما الهي هيچ خانه اي بي بلا نباشه !
زن بيوه را ميوه اش ميخواهند !
زن تا نزائيده دلبره، وقتيكه زائيد مادره !
زن جوان را تيري به پهلو نشيند به كه پيري !
زن راضي، مرد راضي، گور پدر قاضي !
زن سليطه سگ بي قلاده است !
زن كه رسيد به بيست، بايد بحالش گريست !
زنگوله پاي تابوت !
زن نجيب گرفتن آسونه، ولي نگهداريش مشكله !
زن و شوهر جنگ كنند، ابلهان باور كنند !
زني كه جهاز نداره، اينهمه ناز نداره !
زورش بخر نميرسه پالون خر را بر ميداره !
زور داري، حرفت پيشه !
زور دار پول نميخواد، بي زور هم پول نميخواد !
زهر طرف كه كشته شود اسلام است !
زير اندزش زمين است و رواندازش آسمون !
زير پاي كسي پوست خربزه گذاشتن !
زير دمش سست است !
زير ديگ اتش است و زير آدم آدم !
زير سرش بلنده !
زير شالش قرصه !
زير كاسه نيم كاسه ايست .
زيره به كرمان ميبره !


سال به دوازده ماه ما مي بينيم يكدفعه هم تو ببين !
سال به سال دريغ از پارسال !
سالها ميگذاره تا شنبه به نوروز بيفته !
سالي كه نكوست از بهارش پيداست !
سبوي خالي را بسبوي پر مزن !
سبوي نو آب خنك دارد !
سبيلش آويزان شد !
سبيلش را بايد چرب كرد !
سپلشت آيد و زن زايد و مهمان عزيزت برسد !
سخن خود تو كجا شنيدي، اونجا كه حرف مردمو شنيدي !
سر بريده سخن نگويد !
سر بزرگ بلاي بزرگ داره !
سر بشكنه در كلاه، دست بشكنه در آستين !
سر بي صاحب ميتراشه !
سر بيگناه، پاي دار ميره اما بالاي دار نميره !
سر پيري و معركه گيري !
سر تراشي را از سر كچل ما ميخواد ياد بگيره !
سر حليم روغن ميرود !
سر خر باش، صاحب زر باش !
سر را با پنبه ميبرد !
سر را قمي مي شكنه تاوانش را كاشي ميده !
سر زلف تو نباشد سر زلف دگري !
سرش از خودش نيست .
سرش به تنش زيادي ميكنه !
سرش به كلاش ميارزه !
سرش بوي قرمه سبزي ميده !
سرش توي حسابه !
سرش توي لاك خودشه !
سرش جنگه اما دلش تنگه !
سرش را پيراهن هم نميدونه !
سر قبري گريه كن كه مرده توش باشه !
سر قبرم كثافت نكن از فاتحه خواندنت گذشتم !
سر كچل را سنگي و ديوانه را دنگي !
سر كچل و عرقچين !
سركه مفت از عسل شيرين تره !
سركه نقد بهتر از حلواي نسيه است !
سركه نه در راه عزيزان بود --- بار گرانيست كشيدن بدوش ! (( سعدي ))
سر گاو توي خمره گير كرده !
سر گنجشكي خورده !
سر گنده زير لحافه !
سرم را ميشكنه نخودچي جيبم ميكنه !
سرم را سرسري متراش اي استاد سلماني --- كه ما هم در ديار خود سري داريم و ساماني .
سرنا را از سر گشادش ميزنه !
سرناچي كم بود يكي هم از غوغه اومد !
سري را مه درد نيمكند دستمال مبند !
سري كه عشق ندارد كدوي بي بار است . (( لبي كه خنده ندارد شكاف ديوار است ... ))
سري كه عشق ندارد كدوي بي بار است . (( لبي كه خنده ندارد شكاف ديوار است ... ))
سزاي گرانفروش نخريدنه !
سسك هفت تا بچه ميآره يكيش بلبله !
سفره بي نان جله، كوزه بي آب گله !
سفره نيفتاده ( نينداخته ) بوي مشك ميده !
سفره نيفتاده يك عيب داره ! سفره افتاده هزار عيب !
سفيد سفيد صد تومن، سرخ و سفيد سيصد تومن، حالا كه رسيد به سبزه هر چي بگي ميارزه !
سقش سياه است !
سگ بادمش زير پاشو جارو ميكنه !
سگ باش، كوچك خونه نباش !
سگ پاچه صاحبش را نميگيره !
سگ، پدر نداشت سراغ حاج عموشو ميگرفت !
سگ چيه كه پشمش باشه !
سگ درحضور به از برادر دور !
سگ در خانه صاحبش شيره !
سگ داد و سگ توله گرفت !
سگ دستش نميشه داد كه اخته كنه !
سگ را كه چاق كنند هار ميشه !
سگ زرد برادر شغاله !
سگست آنكه با سگ رود در جوال !
سگ سفيد ضرر پنبه فروشه !
سگ سير دنبال كسي نميره !
سگش بهتر از خودشه !
سگ كه چاق سد گوشتش خوراكي نميشه !
سگ گر و قلاده زر ؟!
سگ ماده در لانه، شير است !
سگ نازي آباده، نه خودي ميشناسه نه غريبه !
سگ نمك شناس به از آدم ناسپاس !
سگي به بامي جسته گردش به ما نشسه !
سگي كه براي خودش پشم نميكند براي ديگران كشك نخواهد كرد !
سگي كه پارس كنه ، نميگيره !
سلام روستائي بي طمع نيست !
سنده را انبر دم دماغش نميشه برد !
سنگ به در بسته ميخوره !
سنگ بزرگ علامت نزدنه !
سنگ بنداز بغلت واشه !
سنگ خاله قورباغه را گرو ميكشه !
سنگ كوچك سر بزرگ را ميشكنه !
سنگ مفت، گنجشك مفت !
سنگي را كه نتوان برداشت بايد بوسد و گذاشت !
سواره از پياده خبر نداره، سير از گرسنه !
سودا، به رضا، خويشي بخوشي .
سودا چنان خوشست كه يكجا كند كسي ! (( دنيا و آخرت به نگاهي فروختيم )) (( قصاب كاشاني ))
سودا گر پنير از شيشه ميخوره !
سوداي نقد بوي مشك ميده !
سوراخ دعا را گم كرده !
سوزن، همه را ميپوشونه اما خودش لخته !
سوسكه از ديوار بالا ميرفت مادرش ميگفت : قربون دست و پاي بلوريت !
سهره ( سيره ) رنگ كرده را جاي بلبل ميفروشه !
سيب سرخ براي دست چلاق خوبه ؟!
سيب مرا خوردي تا قيامت ابريشم پس بده !
سيبي كه بالا ميره تا پائين بياد هزار چرخ ميخوره !
سيبي كه سهيلش نزند رنگ ندارد ! (( تعليم معلم بكسي ننگ ندارد ))
سيلي نقد به از حلواي نسيه !


شاگرد اتو گرم، سرد ميارم حرفه، گرم ميارم حرفه !
شاه خانم ميزاد، ماه خانم درد ميكشه !
شاه مي بخشه شيخ عليخان نمي بخشه !
شاهنامه آخرش خوشه !
شب دراز است و قلندر بيكار !
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت !
شب عيد است و يار از من چغندر پخته ميخواهد --- گمانش ميرسد من گنج قارون زير سر دارم !
شبهاي چهارشنبه هم غش ميكنه !
شپش توي جيبش سه قاب بازي ميكنه !
شپش توي جيبش منيژه خانومه !
شتر اگر مرده هم باشد پوستش بار خره !
شتر بزرگه زحمتش هم بزرگه !
شتر پير شد و شاشيدن نياموخت !
شتر خوابيده شم بلندتر از خر ايستاده است !
شتر در خواب بيند پنبه دانه --- گهي لف لف خورد گه دانه دانه !
شتر ديدي نديدي ؟!
شتر را چه به علاقه بندي ؟
شتر را گفتند : چرا شاشت از پسه ؟ گفت : چه چيزم مثل همه كسه !
شتر را گفتند : چرا گردنت كجه ؟ گفت : كجام راسته !
شتر را گفتند : چكاره اي ؟ گفت : علاقه بندم . گفتند : از دست و پنجه نرم و نازكت پيداست !
آن يكي مي گفت استر را كه هي --- از كجا مي آيي اي فرخنده پي
گفت : از حمام گرم كوي تو --- گفت : خود پيداست از زانوي تو !
شتر را گم كرده پي افسارش ميگرده !
شتر سواري دولا دولا نميشه !
شتر كه نواله ميخواد گردن دراز ميكنه !
شتر كجاش خوبه كه لبش بده ؟!
شتر گاو پلنگ !
شتر مرد و حاجي خلاص !
شتر مرغ را گفتند : بار بردار . گفت : من مرغم . گفتند : پرواز كن . گفت : من شترم !
شترها را نعل ميكردند، كك هم پايش را بلند كرد !
شراب مفت را قاضي هم ميخوره !
شريك اگر خوب بود خدا هم شريك ميگرفت !
شريك دزد و رفيق قافله !
شست پات توي چشمت نره !
شش ماهه به دنيا اومده !
شعر چرا ميگي كه توي قافيه اش بموني ؟!
شغال، پوزش بانگور نميرسه ميگه ترشه !
شغال ترسو انگور خوب نميخوره !
شغال كه از باغ قهر كنه منفعت باغبونه !
شغالي كه مرغ ميگيره بيخ گوشش زرده !
شكمت گوشت نو بالا آورده !
شكم گشنه، گوز فندقي !
شلوار نداره، بند شلوارش را مي بنده !
شمر جلودارش نميشه !
شنا بلد نيست زير آبكي هم ميره !
شنا بلد نيست زير آبكي هم ميره !
شنونده بايد عاقل باشه !
شنيدي كه زن آبستن گل ميخوره اما نميدوني چه گلي !
شوهر كردم وسمه كنم نه وصله كنم !
شوهر برود كاروانسرا، نونش بياد حرمسرا !
شوهرم شغال باشد، نونم در تغار باشد !
شير بي يال و اشكم كه ديد --- اينچنين شيري خدا هم نافريد . (( مولوي ))


صابونش به جامه ما خورده !
صبر كوتاه خدا سي ساله !
صداش صبح در مياد !
صد پتك زرگر، يك پتك آهنگر !
صد تا گنجشك با زاق و زوقش نيم منه !
صد تا چاقو بسازه، يكيش دسته نداره !
صد تومن ميدم كه بچه ام يكشب بيرون نخوابه وقتي خوابيد ، چه يكشب چه هزار شب !
صد رحمت به كفن دزد اولي !
صد سال گدائي ميكنه هنوز شب جمعه را نميدونه !
صد سر را كلاه است و صد كور را عصا !
صد من پرقو يكمشت نيست !
صد من گوشت شكار به يك چس تازي نميارزه !
صد موش را يك گربه كافيه !
صفراش به يك ليمو مي شكنه !
صنار جيگرك سفره قلمگار نمي خواد !
صنار ميگيرم سگ اخته ميكنم، يه عباسي ميدم غسل ميكنم !


ضرب خورده جراحه !
ضرر را از هر جا جلوشو بگيري منفعته !
ضامن روزي بود روزي رسان !
ضرر بموقع بهتر از منفعت بيموقعه !
ضرر كار كن، كار نكردنه !



طاس اگر نيك نشيند همه كس نراد است !
طالع اگر اري برو دمر بخواب !
طاووس را به نقش و نگاري كه هست خلق --- تحسين كنند و او خجل از پاي زشت خويش !(( سعدي ))
طبل تو خاليست !
طبيب بيمروت، خلق را رنجور ميخواهد !
طشت طلا رو سرت بگير و برو !
طعمه هر مرغكي انجير نيست !
طمع آرد بمردان رنگ زردي !
طمع پيشه را رنگ و رو زرده !
طمع را نبايد كه چندان كني --- كه صاحب كرم را پشيمان كني !
طمع زياد مايه جونم مرگي ( جوانمرگي ) است !
طمعش از كرم مرتضي علي بيشتره !


ظالم پاي ديوار خودشو ميكنه !
ظالم دست كوتاه !
ظالم هميشه خانه خرابه !
ظاهرش چون گور كافر پر حلل --- باطنش قهر خدا عزوجل !


عاشقان را همه گر آب برد --- خوبرويان همه را خواب برد . (( ايرج ميرزا ))
عاشق بي پول بايد شبدر بچينه !
عاشقم پول ندارم كوزه بده آب بيارم !
عاشقي پيداست از زاري دل --- نيست بيماري چو بيماري دل . (( مولوي ))
عاشقي شيوه رندان بلا كش باشد ! (( حافظ ))
عاشقي كار سري نيست كه بر بالين است ! (( سعدي ))
عاقبت جوينده بابنده بود ! (( مولوي))
عاقبت گرگ زاده گرگ شود --- گر چه باآدمي بزرگ شود . (( سعدي ))
عاقل بكنار آب تا پل ميجست --- ديوانه پا برهنه از آب گذشت !
عاقل گوشت ميخوره، بي عقل بادمجان !
عالم بي عمل، زنبور بي عسله !
عالم شدن چه آسون آدم شدن چه مشكل !
عالم ناپرهيزكار، كوريست مشعله دار !
عبادت بجز خدمت خلق نيست --- به تسبيح و سجاده و دلق نيست ! (( سعدي ))
عجب كشگي سابيديم كه همش دوغ پتي بود !
عجله، كار شيطونه !
عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد !
عذر بدر از گناه !
عروس بي جهاز، روزه بي نماز، دعاي بي نياز، قرمه بي پياز !
عروس تعريفي عاقبت شلخته در آمد !
عروس كه بما رسيد شب كوتاه شد !
عروس مردني را گردن مادر شوهر نگذاريد !
عروس مياد وسمه بكشه نه وصله بكنه !
عروس نميتونست برقصه ميگفت : زمين كجه !
عروس را كه مادرش تعريف كنه براي آقا دائيش خوبه !
عروس كه مادر شوهر نداره اهل محل مادر شوهرشند !
عزيز كرده خدا را نميشه ذليل كرد !
عزيز پدر و مادر !
عسس بيا منو بگير !
عسل در باغ هست و غوره هم هست !
عسل نيستي كه انگشتت بزنند !
عشق پيري گر بجنبد سر به رسوائي زند !
عقد پسر عمو و دختر عمو را در آسمان بسته اند !
عقلش پاره سنگ بر ميداره !
عقل كه نيست جون در عذابه !
عقل مردم به چشمشونه !
عقل و گهش قاطي شده !
علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد . ((‌ ... دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست )) (( سعدي ))
علاج بكن كز دلم خون نيايد . (( سرشك از رخم پاك كردن چه حاصل ... )) (( مير والهي))
علف بدهان بزي بايد شيرين بياد !
عيدت را اينجا كردي نوروزت را برو جاي ديگه !
غاز ميچرونه !
غربال را جلوي كولي گرفت و گفت : منو چطور مي بيني ؟ گفت : هر طور كه تو منو ميبيني !
غلام به مال خواجه نازد و خواجه به هر دو !
غليان بكشيم يا خجالت ! (( مائيم ميان اين دو حالت ... ))
غم مرگ برادر را برادر مرده ميداند !
غوره نشده مويز شده است !



فردا كه برمن و تو وزد باد مهرگان --- آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست ؟ (( ناصر خسرو))
فرزند بي ادب مثل انگشت ششمه، اگر ببري درد داره ، اگر هم نبري زشته !
فرزند عزيز نور ديده --- از دبه كسي ضرر نديده !
فرزند كسي نميكند فرزندي --- گر طوق طلا به گردنش بر بندي !
فرزند عزيز دردونه، يا دنگه يا ديوونه !
فرشش زمينه، لحافش آسمون !
فرش، فرش قالي، ظرف، ظرف مس، دين، دين محمد !
فضول را بجهنم بردند گفت : هيزمش تره !
فقير، در جهنم نشسته است !
فكر نان كن كه خربزه آبه !
فلفل نبين چه ريزه بشكن ببين چه تيزه !
فلك فلك، بهمه دادي منقل، به ما ندادي يك كلك !
فواره چون بلند شود سرنگون شود !
فيل خوابي مي بيند و فيلبان خوابي !
فيلش ياد هندوستان كرده !
فيل و فنجان !
فيل زنده اش صد تومنه، مرده شم صد تومنه !

قاپ قمار خونه است !
قاتل بپاي خود پاي دار ميره !
قاچ زين را بگير اسب دواني پيشكشت !
قاشق سازي كاري نداره، مشت ميزني توش گود ميشه، دمش را ميكشي دراز ميشه !
قاشق نداري آش بخوري نونتو كج كن بيل كن !
قاطر را گفتند : پدرت كيست ؟ گفت : اسب آقادائيمه !
قاطر را گفتند : پدرت كيست ؟ گفت : اسب آقادائيمه !
قاطر پيش آهنگ آخرش توبره ميشه !
قبا سفيد قبا سفيده !
قباي بعد از عيد براي گل منار خوبه !
قدر زر، زرگر شناسد قدر گوهر، گوهري .
قران كنند حرز و امام مبين كشند ! (( ياسين كنند ورد وبه طاها كشند تيغ ... ))
قربون برم خدا رو، يك بام و دو هوا رو، اينور بام گرما را اون ور بام سرمارو !
قربون بند كيفتم، تا پول داري رفيقتم !
قربون سرت آقا ناشي، خرجم با خودم آقام تو باشي !
قربون چشمهاي بادوميت - ننه من بادوم !
قربون چماق دود كشت كاه، بده جوش پيشكشت !
قرض كه رسيد به صد تومن، هر شب بخور قيمه پلو !
قسمت را باور كنم يا دم خروس را ؟!
قسم نخور كه باور كردم !
قلم ، دست دشمنه !
قم بيد و قنبيد، اونهم امسال نبيد !
قوم و خويش، گوشت هم را ميخورند استخوان هم را دور نميندازند .

كاچي بهتر از هيچي است !
كاچي بهتر از هيچي است !
كار از محكم كاري عيب نميكنه !
كار بوزينه نيست نجاري !
كار خر و خوردن يابو !
كارد، دسته خودشو نمي بره !
كار نباشه زرنگه !
كار، نشد نداره !
كار هر بز نيست خرمن كوفتن --- گاو نر ميخواهد و مرد كهن .
كاري بكن بهر ثواب - نه سيخ بسوزه نه كباب !
كاسه گرمتر از آش !
كاسه جائي رود كه شاه تغار باز آيد !
كاسه را كاشي ميشكنه، تاوانش را قمي ميده !
كاشكي را كاشتند سبز نشد !
كاشكي ننم زنده ميشد - اين دورانم ديده ميشد !
كافر همه را بكيش خود پندارد !
كاه از خودت نيست كاهدون كه از خودته !
كاه بده، كالا بده، دو غاز و نيم بالا بده !
كاه پيش سگ، استخوان پيش خر !
كاه را در چشم مردم مي بينه كوه را در چشم خودش نمي بينه !
كاهل به آب نميرفت، وقتي ميرفت خمره ميبرد !
كباب پخته نگردد مگر به گرديدن !
كبكش خروس ميخونه !
كپه هم با فعله است ؟!
كجا خوشه؟ اونجا كه دل خوشه !
كج ميگه اما رج ميگه !
كچلي را گفتند: چرا زلف نميگذاري ؟ گفت : من از اين قرتي گريها خوشم نمياد !
كچل نشو كه همه كچلي بخت نداره !
كچليش، كم آوازش !
كدخدا را ببين ، ده را بچاپ !
كرايه نشين، خوش نشينه !
كرم داران عالم را درم نيست --- درم داران عالم را كرم نيست !
كرم درخت از خود درخته !
كژدم را گفتند: چرا بزمستان در نميآئي ؟ گفت : بتابستانم چه حرمت است كه در زمستان نيز بيرون آيم ؟!
كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست ! (( هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار )) [‌[ حافظ ]]
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من !
كسي دعا ميكنه زنش نميره كه خواهر زن نداشته باشه !
كسي را در قبر ديگري نمي گذارند !
كسي كه از آفتاب صبح گرم نشد از آفتاب غروب گرم نميشه !
كسي كه از گرگ ميترسه گوسفند نگه نميداره !
كسي كه را مادرش زنا كنه، با ديگران چها كنه !
كسي كه منار ميدزده ، اول چاهش را ميكنه !
كسي كه خربزه مي خوره، پاي لرزش هم ميشينه !
كشته از بسكه فزونست كفن نتوان كرد !
كفاف كي دهد اين باده بمستي ما --- خم سپهر تهي شد ز مي پرستي ما .
كف دستي كه مو نداره از كجاش ميكنند ؟!
كفتر صناري، ياكريم نميخونه !
كفتر چاهي جاش توي چاهه !
كفشات جفت ، حرفات مفت !
كفشاش يكي نوحه ميخونه، يكي سينه ميزنه !
كفگيرش به ته ديگ خورده !
كلاغ آمد چريدن ياد بگيره پريدن هم يادش رفت !
كلاغ از وقتي بچه دار شد ، شكم سير بخود نديد !
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
كلاغ خواست راه رفتن كبك را ياد بگيره راه رفتن خودش هم يادش رفت !
كلاغ، روده خودش در آمده بود اونوقت ميگفت : من جراحم !
كلاغ سر لونه خودش قارقار نميكنه !
كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي !
كلاه را كه به هوا بيندازي تا پائين بيايد هزار تا چرخ ميخوره !
كلاه كچل را آب برد گفت : براي سرم گشاد بود !
كلفتي نون را بگير و نازكي كار را !
كلوخ انداز را پاداش سنگ است --- جواب است اي برادر اين نه جنگ است .
كله اش بوي قرمه سبزي ميده !
كله پز برخاست سگ جايش شنست !
كله گنجشكي خورده !
كمال همنشين در من اثر كرد --- وگر نه من همان خاكم كه هستم . [‌[ سعدي]]
كم بخور هميشه بخور !
كمم گيري كمت گيرم - نمرده ماتمت گيرم !
كنار گود نشسته ميگه لنگش كن !
كند همجنس با همجنس پرواز ! (( كبوتر با كبوتر باز با باز ...))
كنگر خورده لنگر انداخته !
كور از خدا چي ميخواهد ؟ دو چشم بينا !
كور خود و بيناي مردم !
كورشه اون دكانداري كه مشتري خودشو نشناسه !
كور را چه به شب نشيني !
كور كور را ميجوره آب گودال را !
كور هر چي توي چنته خودشه خيال ميكنه توي چنته رفيقش هم هست !
كوري دخترش هيچ، داماد خوشگل هم ميخواهد !
كوزه خالي، زود از لب بام ميافته !
كوزه گر از كوزه شكسته آب ميخوره !
كوزه نو آب خنك داره !
كوزه نو دو روز آب را سرد نگه ميداره !
كوسه دنبال ريش رفت سيبيلشم از دست داد !
كوسه و ريش پهن !
كو فرصت ؟!
كوه بكوه نميرسه، آدم به آدم ميرسه !
كوه ، موش زائيده !

گابمه و آبمه و نوبت آسيابمه !
گاو پيشاني سفيده !
گاوش زائيده !
گاو نه من شير !
گاه باشد كه كودك نادان --- بغلط بر هدف زند تيري !
گاهي از سوراخ سوزن تو ميره گاهي هم از دروازه تو نميره !
گدارو كه رو بدي صاحبخونه ميشه !
نرمي ز حد مبر كه چو دندان مار ريخت ---- هر طفل ني سوار كند تازيانه اش ! [‌[ صائب]]
گذر پوست به دباغخانه ميافته !
گر بدولت برسي مست نگردي مردي !
گر بري گوش و گر زني دمبم --- بنده از جاي خود نمي جنبم !
گربه براي رضاي خدا موش نميگيره !
گربه تنبل را موش طبابت ميكنه !
گربه دستش به گوشت نميرسه ميگه بو ميده !
گربه را دم حجله بايد كشت !
گربه را اگر در اطاق حبس كني پنجه بروت ميزنه !
گربه را گفتند : گهت درمونه خاك پاشيد روش !
گربه روغن ميخوره خانم دهنش بو ميكنه !
گربه شب سموره !
گربه شير است در گرفتن موش --- ليك موش است در مصاف پلنگ !
گربه مسكين اگر پر داشتي --- تخم گنجشك از زمين بر داشتي !
گر تو بهتر ميزني بستان بزن !
گر تو قرآن بدين نمط خواني --- ببري رونق مسلماني را ! ‌[[ سعدي]]
گر تو نمي پسندي تغيير ده قضا را ! (( در كوي نيكنامي ما را گذر ندادند ... )) ‌[[ حافظ]]
گر جمله كائنات كافر گردند --- بر دامن كرياش ننشيند گرد !
گر حكم شود كه مست گيرند --- درشهرهر آنچه هست گيرند !
گر در همه دهر يك سر نيشتر است --- بر پاي كسي رود كه از همه درويشتر است !
گر در يمني چو با مني پيش مني --- ور پيش مني چو بي مني در يمني !
گرد نام پدر چه ميگردي ؟ --- پدر خويش باش اگر مردي ! ‌[[ سعدي]]
گرز به خورند پهلوون !
گر زمين و زمان بهم دوزي --- ندهندت زياده از روزي !
گر صبر كني ز غوره حلوا سازيم !
گر گدا كاهل بود تقصير صاحب خانه چيست ؟!
گرگ دهن آلوده و يوسف ندريده !
گرهي كه با دست باز ميشه نبايد با دندان باز كرد !
گفت پيغمبر كه چون كوبي دري --- عاقبت زآن در برون آيد سري !
گفت : چشم تنگ دنيا دار را --- يا قناعت پر كند يا خاك گور !‌[[ سعدي]]
گفت : چشم تنگ دنيا دار را --- يا قناعت پر كند يا خاك گور !‌[[ سعدي]]
گفت : خونه قاضي عروسيست . گفت : بتو چه؟ گفت : مرا هم دعوت كرده اند . گفت : بمن چه ؟!
گفت : استاد! شاگردان از تو نميترسند. گفت : منهم از شاگردها نميترسم !
گفتند : خرس تخم ميذاره يا بچه ؟ گفت : از اين دم بريده هر چي بگي بر مياد!
گفتند : خربزه و عسل با هم نميسازند . گفت : حالا كه همچين ساخته اند كه دارند منو از وسط بر ميدارند !
گفتند : خربزه و عسل با هم نميسازند . گفت : حالا كه همچين ساخته اند كه دارند منو از وسط بر ميدارند !
گفتند : خربزه ميخوري با هندوانه ؟ گفت : هر دودانه !
گفت : نوري خونه است ؟ گفتند : علاوه بر نوري دخترش هم خونه است . گفت : نور علي نور !
گل زن و شوهر را از يك تغار برداشته اند !
گله گيهات بسرم ايشالاه عروسي پسرم !
گنج بي مار و گل بي خار نيست --- شادي بي غم در اين بازار نيست ! ‌[[ مولوي]]
گنجشك امسال رو باش كه گنجشك پارسالي را قبول نداره !
گنجشك با باز پريد افتاد و ماتحتش دريد !
گنجشك با زاغ زوغش بيست تاش يه قرونه، گاو ميش يكيش صد تومنه !
گندم از گندم برويد جو ز جو ! ((‌ از مكافات عمل غافل نشو ... )) ‌[[ مولوي]]
گندم خورديم از بهشت بيرونمان كردند !
گوساله بسته را ميزنه !
گوسفند امام رضا را تا چاشت نميچرونه !
گوسفند بفكر جونه، قصاب به فكر دنبه !
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من --- آنچه البته بجائي نرسد فريادست ! ‌[[ يغماي جندقي]]
گوشت جوان لب طاقچه است !
گوشت را از ناخن نميشه جدا كرد !
گوشت را از بغل گاو بايد بريد !
گوشت رانم را ميخورم منت قصاب رو نميكشم !
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض --- ورنه هر سنگ و گلي لؤلؤ مرجان نشود ! ‌[[ حافظ]]
گه جن خورده !
گيرم پدر تو بود فاضل --- از فضل پدر تو را چه حاصل ! ‌[[ نظامي]]
گيرم كه مار چوبه كند تن بشكل مار --- كو زهر بهر دشمن و كو مهره بهر دوست ! [[ خاقاني]]
گيسش را توي آسيا سفيد نكرده !

لاف در غريبي، گور در بازار مسگرها !
لالائي ميدوني چرا خوابت نميبره !
لب بود كه دندون اومد !
لر اگر ببازار نره بازار ميگنده !
لقمان حكيم را گفتند : ادب از كه آموختي ؟ گفت : از بي ادبان ! [[گلستان سعدي]]
لگد به گور حاتم زده !
لولهنگش آب ميگيره !
ليلي را از چشم مجنون بايد ديد !

ما از خيك دست برداشتيم خيك از ما دست بر نميداره !
ما اينور جوب تو اونور جوب !
ما اينور جوب تو اونور جوب، فحش بده فحش بستون، پيراهن يكي شانزده تومنه !
مادر را دل سوزد، دايه را دامن !
مادر زن خرم كرده، توبره بر سرم كرده !
مادر كه نيست با زن بابا بايد ساخت !
مادر مرده را شيون مياموز !
مارا باش كه از بز دنبه ميخواهيم !
مار بد بهتر بود از يار بد !
مار پوست خودشو ول ميكنه اما خوي خودشو ول نميكنه !
مار تا راست نشه بسوراخ نميره !
مار خورده افعي شده !
مار خيلي از پونه خوشش مياد دم لونه اش سبز ميشه !
مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد ميترسه !
مار گير را آخرش مار ميكشه !
مار مهره، هر ماري نداره !
مار هر كجا كج بره توي لونه خودش راست ميره !
ماست را كه خوردي كاسه شو زير سرت بزار !
ماستها را كيسه كردند !
ماست مالي كردن !
ماستي كه ترشه از تغارش پيداست !
ماست نيستي كه انگشتت بزنند !
ما صد نفر بوديم تنها، اونها سه نفر بودند همراه !
ما كه خورديم اما نگي يارو خر بود سيرابيت نپخته بود !
ما كه در جهنم هستيم يك پله پائين تر !
ما كه رسواي جهانيم غم عالم پشمه !
مال است نه جان است كه آسان بتوان داد !
مال بد بيخ ريش صاحبش !
مال به يكجا ميره ايمون به هزار جا !
مالت را خار كن خودت را عزيز كن !
مال خودت را محكم نگهدار همسايه را دزد نكن !
مال خودم مال خودم مال مردمم مال خودم !
مال دنيا وبال آخرته !
مال ما گل مناره، مال مردم زير تغاره !
مال مفت صرافي نداره !
پول باد آورده چند و چون نداره !
مال ممسك ميراث ظالمه !
مال همه ماله، مال من بيت الماله !
ماما آورده را مرده شور ميبره !
ماما كه دو تا شد سر بچه كج در مياد !
ما و مجنون همسفر بوديم در دشت جنون --- او بمطلب ها رسيد و ما هنوز آواره ايم .
ماه درخشنده چو پنهان شود --- شب پره بازيگر ميدان شود !
ما هم تون را ميتابيم هم بوق را ميزنيم !
ماه هميشه زير ابر پنهان نميمونه !
ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازه است !
ماهي ماهي رو ميخوره، ماهي خوار هر دو را !
ماهي و ماست ؟ عزرائيل ميگه بازم تقصير ماست ؟
مبارك خوشگل بود ابله هم درآورد !
مثقال نمكه خروار هم نمكه !
مثل سيبي كه از وسط نصف كرده باشند !
مثل كنيز ملا باقر !
مرد چهل ساله تازه اول چلچليشه !
مرد خردمند هنر پيشه را --- عمر دو بايست در اين روزگار *** تا به يكي تجربه آموختن --- با دگري تجربه بردن بكار . [[ سعدي ]]
مرد كه تنبوتش دو تا شد بفكر زن نو ميافته !
مرده را رو كه رو بدي بكفن خودش ميرينه !
مردي را پاي دار ميبردند زنش ميگفت : يه شليته گلي براي من بيار !
مردي كه نون نداره اينهمه زبون نداره !
مرغ بيوقت خوان را بايد سر بريد !
مرغ زيرك كه ميرميد از دام - با همه زيركي بدام افتاد !
مرغ گرسنه ارزن در خواب مي بينه !
مرغ، هم تخم ميكمه هم چلغوز!
مرغ همسايه غازه !
مرغي را كه در هواست نبايد به سيخ كشيد !
مرغ يه پا داره !
مرغي كه انجير ميخوره نوكش كجه !
مرگ براي من، گلابي براي بيمار !
مرگ به فقير و غني نگاه نميكنه !
مرگ خر عروسي سگه !
مرگ خوبه اما براي همسايه !
مرگ ميخواهي برو گيلان !
مرگ يه بار شيون يه بار !
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد ! (( نابرده رنج گنج ميسر نمي شود ... )) [[ سعدي ]]
مزد خر سور چروني خر سواريست !
مزد دست مهتر چس يابوست !
مسجد نساخته گدا درش ايستاده !
مشتري آخر شب خونش پاي خودشه !
مشك خالي و پرهيز آب !
معامله با خودي غصه داره !
معامله نقد بوي مشك ميده !
معما چو حل گشت آسان شود !
مغز خر خورده !
مفرداتش خوبه اما مرده شور تركيبشو ببره !
مگس به فضله ش بشينه تا مورچه خور دنبالش ميدوه !
مگه سيب سرخ براي دست چلاق خوبه ؟!
مگه كاشونه كه كپه با فعله است ؟
ملا شدن چه آسون، آدم شدن چه مشكل !
ملا نصرالدين صنار ميگرفت سگ اخته ميكرد يكعباسي ميداد ميرفت حموم !
من آنچه شرط بلاغ است با تو ميگويم --- تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال . [[ سعدي ]]
من از بيگانگان هرگز ننالم --- كه با من هر چه كرد آن آشنا كرد . [[ حافظ]]
من كجا و خليفه در بغداد !
من ميگم خواجه ام تو ميگي چند تا چه داري ؟!
من ميگم نره تو ميگي بدوش !
من ميگم انف، تو نگو انف، تو بگو انف !
من نميگويم سمندر باش يا پروانه باش --- چون بفكر سوختن افتاده اي مردانه باش . [[ مرتضي قليخان شاملو]]
من نوكر حاكمم نه نوكر بادنجان !
موريانه همه چيز خونه را ميخوره جز غم صاحب خونه را !
موش به سوراخ نميرفت جارو به دم بست !
موش چيه كه كله پاچش باشه !
موش زنده بهتر از گربه مرده است !
موش به همبونه ( انبار) كار نداره همبونه به موش كار داره !
موش و گربه كه با هم بسازند دكان بقالي خراب ميشه !
مهتاب نرخ ماست را ميشكنه !
مهره مار داره !
مه فشاند نور و سگ عوعو كند --- هر كسي بر طينت خود مي تند ! [[ مولوي ]]
مهمون بايد خنده رو باشه اگر چه صاحب خونه، خون گريه كنه !
مهمون تا سه روز عزيزه !
مهمون خر صاحبخونه است !
مهمون كه يكي شد صاحبخونه گاو ميكشه !
مهمون مهمون و نميتونه ببينه صاحبخونه هر دو را !
مهمون ناخونده خرجش پاي خودشه !
مهمون هر كي ، و در خونه هر چي !
ميون حق و باطل چهار انگشته !
ميون دعوا حلوا خير نمي كنند !
ميون دعوا نرخ معين ميكنه !
مي بخور، منبر بسوزان، مردم آزاري مكن !
ميخواي عزيز بشي يا دور شو يا كور شو !
ميراث خرس به كفتار ميرسه !
ميراث خوار بهتر از چشته خوره !
ميوه خوب نصيب شغال ميشه !
ميهمان راحت جان است و ليكن چو نفس --- خفه سازد كه فرود آيد و بيرون نرود !


نابرده رنج گنج ميسر نمي شود --- مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد !
ناخوانده بخانه خدا نتوان رفت !
ناز عروس به جهازه !
نازكش داري ناز كن، نداري پاهاتو دراز كن !
نبرد رگي تا نخواهد خداي ! (( اگر تيغ عالم جنبد ز جاي ... ))
نخود توي شله زرد !
نخودچي توي جيبم ميكني اونوقت سرم را ميشكني ؟
نخودچي شو دزديده !
نخود همه آش !
نديد بديد وقتي بديد به خود بريد !
نذر ميكنم واسه سرم خودم ميخورم و پسرم !
نردبون، پله به پله !
نردبون دزدها !
نزديك شتر نخواب تا خواب آشفته نبيني !
نزن در كسي را تا نزنند درت را !
نسيه نسيه آخر بدعوا نسيه !
نشاشيدي شب درازه !
نشسته پاكه !
نفسش از جاي گرم در مياد !
نكرده كار نبرند بكار !
نگاه بدست ننه كن مثل ننه غربيله كن !
نوشدارو بعد از مرگ سهراب !
نوكر باب، شيش ماه چاقه شيش ماه لاغر !
نوكر بي جيره و مواجب تاج سر آقاست !
نوكه اومد به ببازار كهنه مي شه دلازار !
نون اينجا آب اينجا - كجا بروم به از اينجا ؟
نون بدو، آب بدو، تو بدنبالش بدو !
نون بده، فرمون بده !
نون بهمه كس بده، اما نان همه كس مخور !
نونت را با آب بخور منت آبدوغ نكش !
نون خونه رئيسه، سگش هم همراهشه !
نون خودتو ميخوري حرف مردم و چرا ميزني ؟!
نون خود تو ميخوري حليم حاج عباسو هم ميزني ؟!
نون را به اشتهاي مردم نميشه خورد !
نون را بايد جويد توي دهنش گذاشت !
نونش توي روغنه !
نونش را پشت شيشه ميماله !
نون گدائي رو گاو خورد ديگه بكار نرفت !
نون نامردي توي شكم مرد نميمونه !
نون نداره بخوره پياز ميخوره اشتهاش واشه !
نون نكش آب لوله كش !
نه آب و نه آباداني نه گلبانگ مسلماني !
نه آفتاب از اين گرم تر ميشود و نه غلام از اين سياه تر !
نه از من جو، نه از تو دو، بخور كاهي برو راهي !
نه باون خميري نه باين فطيري !
نه به اون شوري شوري نه باين بي نمكي !
نه بباره نه به داره، اسمش خاله موندگاره !
نه بر مرده بر زنده بايد گريست ! (( گر اين تير از تركش رستمي است ... )) [[ فردوسي ]]
نه پسر دنيائيم نه دختر آخرت !
نه پشت دارم نه مشت !
نه پير را براي خر خريدن بفرست نه جوان را براي زن گرفتن !
نه خاني اومده نه خاني رفته !
نه چك زدم نه چونه، عروس اومد به خونه !
نه خود خوري نه كس دهي گنده كني به سگ دهي !
نه در غربت دلم شاد و نه روئي در وطن دارم ! --- الهي بخت برگردد از طالع كه من دارم .
نه در غربت دلم شاد و نه روئي در وطن دارم ! --- الهي بخت برگردد از طالع كه من دارم .
نه دزد باش نه دزد زده !
نه راه پس دارم نه راه پيش !
نه سر پيازم نه ته پياز !
نه سر كرباسم نه ته كرباس !
نه سرم را بشكن نه گردو توي دومنم كن !
نه سيخ بسوره نه كباب ! (( كاري بكن بهر ثواب ... ))
نه عروس دنيا نه داماد آخرت !
نه شير شتر نه ديدار عرب !
نه قم خوبه نه كاشون لعنت به هر دوتاشون !
نه مال دارم ديوان ببره نه ايمان دارم شيطان ببره !
نه نماز شبگير كن نه آب توي شير كن !
نه هر كه سر نتراشد قلندري داند !
ني به نوك دماغش نميرسه !
نيش عقرب نه از ره كين است --- اقتضاي طبيتش اين است !
نيكي و پرسش ؟!
واي بباغي كه كليدش از چوب مو باشه !
واي به خوني كه يكشب از ميونش بگذره !
واي به كاري كه نسازد خدا !
واي به مرگي كه مرده شو هم عزا بگيره !
واي به وقتي كه بگندد نمك !
واي به وقتي كه چاروادار راهدار بشه !
واي بوقتي كه قاچاقچي گمركچي بشه !
وعده سر خرمن دادن !
وقت خوردن، خاله، خواهر زاده را نميشناسه !
وقت مواجب سرهنگه، وقت كار كردن سربازه !
وقتي كه جيك جيك مستونت بود ياد زمستونت نبود ؟!
وقتي مادر نباشه با زن بابا بايد ساخت !


هادي ! هادي ! اسم خودتو بما نهادي!
هر جا كه آشه، كل، فراشه !
هر جا خرسه، جاي ترسه !
هر جا سنگه بپاي احمد لنگه !
هر جا كه پري رخيست ديوي با اوست !
هر جا كه گندوم نده مال من دردمنده !
هر جا كه نمك خوري نمكدون نشكن !
هر جا مرغ لاغره، جايش خونه ملا باقره !
هر جا هيچ جا ، يك جا همه جا !
هر چه از دزد موند، رمال برد !
هر چه بخود نپسندي بديگران نپسند !
هر چه بگندد نمكش ميزنند --- واي به وقتي كه گندد نمك !
هر چه به همش بزني گندش زيادتر ميشه !
هر چه پول بدي آش ميخوري !
هر چه پيش آيد خوش آيد !
هر چه خدا خواست همان شود --- هر چه دلم خواست نه آن شد !
هر چه خورده نريده !
هر چه دختر همسايه چل تر، براي ما بهتر !
هر چه در ديگ است به چمچه مياد !
هر چه دير نپايد دلبستگي را نشايد !
هر چه رشتم پنبه شد !
هر چه سر، بزرگتر درد بزرگتر !
هر چه عوض داره گله نداره !
هر چه كني بخود كني گر همه نيك و بد كني !
هر چه كه پيدا ميكنه خرج اتينا ميكنه !
هر چه مار از پونه بدش مياد بيشتر در لونه اش سبز ميشه !
هر چه ميگم نره، بازم ميگه بدوش !
هر چه نصيب است نه كم ميدهند --- ور نستاني به ستم ميدهند !
هر چه هست از قامت ناساز بي اندام ماست ! --- ورنه تشريف توبر بالاي كس كوتاه نيست .[[ حافظ ]]
هر چيز كه خوار آيد يكروز به كار آيد !
هر خري را به يك چوب نميرونند !
هر دودي از كباب نيست !
هر رفتي، آمدي داره !
هر سخن جائي و هر نكته مقامي دارد !
هر سرازيري يك سر بالائي داره !
هر سركه اي از آب، ترش تره !
هر سگ در خونه صاحابش شيره !
هر شب شب قدر است اگر قدر بداني !
هر كس از هر جا رونده است با ما برادر خونده است !
هر كسي پنجروزه نوبت اوست ! (( دور مجنون گذشت و نوبت ماست ... )) [[ حافظ ]]
هر كه با مادر خود زنا كنه با دگران چها كنه !
هر كه بامش بيش برفش بيش !
هر كه بيك كار، بهمه كار - هر كه بهمه كار بهيچ كار !
هر كه به اميد همسايه نشست گرسنه ميخوابه !
هر كه تنها قاضي رفت خوشحال بر ميگرده !
هر كه خربزه ميخوره پاي لرزش هم ميشينه !
هر كه خري نداره غمي نداره !
هر كه خيانت ورزد دستش در حساب بلرزد !
هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد گويد !
هر كه را زر در ترازوست زور در بازوست !
هر كه را طاووس بايد جور هندوستان كشد !
هر كه را مال هست و عقلش نيست --- روزي آن مال مالشي دهدش *** وانكه را عقل هست و مالش نيست--- روزي آن عقل بالشي دهدش .[[ عمادي شهرياري]]
هر كه را ميخواهي بشناسي يا باهاش معامله كن يا سفر كن !
هر كه شيريني فروشد مشتري بروي بجوشد !
هر كه نان از عمل خويش خورد --- منت از حاتم طائي نبرد !
هر كي بفكر خويشه كوسه بفكر ريشه !
هر كي خر شد، ما پالونيم !
هر كي كه زن نداره،آروم تن نداره !
هر كي كه زن نداره،آروم تن نداره !
هر گردي گردو نيست !
هر گلي زدي سر خودت زدي !
هزار تا چاقو بسازه يكيش دسته نداره !
هزار تا دختر كور و يكروزه شوهر ميده !
هزار دوست كمه، يك دشمن بسيار !
هزار قورباغه جاي يه ماهي رو نميگيره !
هزار وعده خوبان يكي وفا نكند !
هشتش گرو نه است !
هلو برو تو گلو !
هم از توبره ميخوره هم از آخور !
هم از شورباي قم افتاديم هم از حليم كاشون !
همان آش است و همان كاسه !
همان خر است و يك كيله جو !
هم چوب را خورديم هم پياز را و هم پول را داديم !
هم حلواي مرده هاست هم خورش زنده ها !
هم خدا را ميخواهد هم خرما !
همدون دوره و كردوش نزديك !
همدون دوره و كردوش نزديك !
همسايه نزديك، بهتر از برادر دور !
همسايه ها ياري كنيد تا من شوهر داري كنم !
هم فاله و هم تماشا !
همكار همكار و نميتونه ببيند !
هم لحافه و هم تشك !
هم ميترسم هم ميترسونم !
همنشين به بود تا من از او بهتر شوم !
همه ابري هم بارون نداره !
همه خرها رو به يك چوب نميرونند !
همه رو مار ميگزه مارو خر چسونه !
همه سروته يه كرباسند !
همه قافله پس و پيشيم !
همه كاره و هيچ كاره !
همه ماري مهره نداره !
همه ماهي خطر داره بدناميشو صفر داره !
هر مرغي انجير نميخوره !
هميشه آب در جوي آقا رفيع نميره به دفه هم در جوي آقا شفيع ميره !
هميشه خره خرما نميرينه !
هميشه روزگار بانسان رو نميكنه !
هميشه شعبان ، يكبا ر هم رمضان !
هميشه ما ميديديم يه دفعه هم تو ببين !
همينو كه زائيدي بزرگش كن !
هنوز باد به زخمش نخورده !
هنور دهنش بوي شير ميده !
هنوز سر از تخم در نياورده !
هنوز غوره نشده مويز شده !
هوو هوو را خوشگل ميكنه جاري جاري را كدبانو !
هيچ ارزوني بي علت نيست !
هيچ انگوري دوبار غوره نميشه !
هيچ بده را به هيچ بستاني كاري نيست !
هيچ بدي نرفت كه خوب جاش بياد !
هيچ بقالي نميگه ماست من ترشه !
هيچ تقلبي بهتر از راستي نيست !
هيچ چراغي تا به صبح نميسوزه !
هيچ چيز شرط هيچ چيز نيست !
هيچ دوئي نيست كه سه نشه !
هيچ دودي بي آتش نيست !
هيچ عروس سياه بختي نيست كه تا چهل روز سفيد بخت نباشه !
هيچكاره ، رقاص پاي نقاره !
هيچكاره و همه كاره !
هيچكس در پيش خود چيزي نشد !
هيچكس را توي گور ديگري نميگذارن !
هيچكس روزي ديگري را نميخوره !
هيچكس نميگه ماست من ترشه !
هيچ گروني بي حكمت نيست !

يابو برش داشته !
يابوي اخته و مرد كوسه سن و سالشون معلوم نيست !
يابوي پيش آهنگ آخرش توبره كش ميشه !
يا خدا يا خرما !
ياربد، بدتر بود از يار بد !
يارب مباد آنكه گدا معتبر شود !
يار در خانه و گرد جهان ميگرديم !
يارقديم ، اسب زين كرده است !
يار، مرا ياد كنه ولو با يك هل پوك !
يا زنگي زنگ باش يا رومي روم !
يا علي غرقش كن منهم روش !
يا كوچه گردي يا خانه داري !
يا مرد باش يا نيمه مرد يا هپل هپو !
يا مرگ يا اشتها !
يا مكن با پيلان دوستي --- يا بنا كن خانه در خورد پيل ![[ سعدي ]]
يعني كشك !
يكي رو تو ده راه نمي دادند سراغ كدخدارو ميگرفت !
يك ارزن از دستش نمي ريزه !
يك مرده بنام به كه صد زنده به ننگ !
يك انار و صد بيمار!
يك بز گر گله را گر ميكند !
يكخورده شاخ بهتر از هزار ذرع دمه !
يك داغ دل بس است براي قبيله اي !
يكدم نشد كه بي سر خر زندگي كنيم !
يك ده آباد بهتر از صد شهر خراب !
يك بار جستي ملخه، دو بار جستي ملخه، آخر به دستي ملخه !
يه بام و دو هوا !
يه پا چارق، يه پا گيوه !
يه پاش اين دنيا يه پاش اون دنياست !
يه پول جيگرك سفره قلمكار نميخواد !
يه تب يه پهلوان و ميخوابونه !
يه تخته اش كمه !
خل و كم عقل است !
يه جا ميل و مناره را نمي بينه يه جا ذره رو در هوا ميشماره !
يه مثقال گه توي شكمش نيست ميخواد به شمس العماره برينه !
يه چيز بگو بگنجه !
يه حموم خرابه چهل تا جومه دار نميخواد !
يه خونه داريم پنبه ريسه ، ميون هفتاد ورثه !
يه دست به پيش و يه دست به پس !
يه دست صدا نداره !
يه دستم سپر بود، يه دستم شمشير، با دندونام كه نميتونم بجنگم !
يه ديوانه سنگي به چاه ميندازه كه صدعاقل نميتونه بيرون بياره !
يه روده راست توي شيكمش نيست !
يه روزه مهمونيم و صد ساله دعاگو !
يه روز حلاجي ميكنه سه روز پنبه از ريش ور ميچينه !
يه سال بخور نون و تره صد سال بخور نون كره !
يه سال روزه بگير آخرش با فضله سگ افطار كن !
يه سوزن بخودت بزن و يه جوالدوز به مردم !
يه سيب و كه به هوا بندازي تا بياد پائين هزار تا چرخ ميخوره !
يه شكم سير بهتر از صد شكم نيم سير !
يه عمر گدائي كرده هنوز شب جمعه رو نميدونه !
يه كاسه چي صد تا سرناچي !
يه كفش آهني ميخواد و يه عصاي فولادي !
يه كلاغ و چهل كلاغ !
يه گوشش دره يه گوشش دروازه !
يه لاش كرديم نرسيد دو لاش كرديم كه برسد !
يه لقمه نون پرپري من بخورم يا اكبري !
يه مريد خر بهتر از يه ده شيش دانگ !
يه مو از خرس كندن غنيمته !
يه مويز و چل قلندر !
يه نه بگو، نه ماه رو دل نكش !
يه وقت از سوراخ سوزن تو ميره يه وقت از در دروازه تو نميره !
يكي به نعل و يكي به ميخ !
يكي چهارشنبه پول پيدا ميكنه يكي گم ميكنه !
يكي كمه، دوتا غمه ، سه تا خاطر جمه !
يكي مرد و يكي مردار شد يكي به غضب خدا گرفتار شد !
يكي ميبره يكي ميدوزد !
يكي گفت : مادرم را ميفروشم . گفتند : كه چطور مادرت را ميفروشي ؟ گفت : قيمتي ميگم كه نخرند !
يكي ميمرد ز درد بينوايي - يكي ميگفت خانوم زردك ميخواهي ؟!
يكي نون نداشت بخوره پياز ميخورد كه اشتهاش واشه !
يكي يه دونه يا خل ميشه يا ديوونه !

گنجينه حكمت 14


بزرگترين دروغگو کسی است که آنقدر جدی و ماهرانه دروغ گويد که خودش هم آنرا باور کند.

با تواضع ، به عرش الهی هم ميتوان رسيد، ولی غرور ، اغلب افراد را تا منزل هم نمی رساند.

بخشش ترا بايد فقط خدا بداند ولی علمت را همه جا ارائه ده ، چون هر دو موجب رضای خداست.

در حد مقدورات ، در دنيا بهترين زندگی را برای خود و خانوادهات تشکيل بده ، ولی هرگز به آن دل نبند.

گنجينه حكمت(طنز) 13

اندرز هاي حكيمانه به عليا مخدرات ......
* اگر دوست داريد وقتى به خانه ميآييد ؛ يكى دور و برتان بچرخد و خودش را برايتان لوس بكند و نشان بدهد كه از ديدن شما واقعا خوشحال است :
* اگر دوست داريد وقتى غذا مى پزيد ؛ يكى باشد كه هر چه جلويش بگذاريد با علاقه بخورد و هيچوقت هم نگويد كه دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست :
* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هميشه ي خدا براي بيرون رفتن از خانه حاضر يراق باشد و هر روز و هر ساعتى كه شما بخواهيد همراه شما به كوچه و خيابان بيايد :
* اگر دوست داريد كسى را داشته باشيد كه بدون داشتن توپ و تفنگ ؛ از شما و خانواده تان در برابر دزدان و راهزنان محافظت بكند :
* اگر دوست داريد كسي را داشته باشيد كه هيچوقت كانال هاي تلويزيون را به ميل خودش عوض نكند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپاي شما تا بوق شب پاي تلويزيون بنشيند و فيلم هاى رمانتيك تماشا كند :
*اگر كسى را مى خواهيد كه وقتى كنار شما خوابيده و خرناس مي كشد ؛ شما بتوانيد از تخت به پايين پرتش كنيد :
* اگر كسى را ميخواهيد كه هيچوقت بهانه هاي الكى نمى تراشد و از شما ايراد هاي بنى اسراييلى نمى گيرد :
*اگر كسى را ميخواهيد كه برايش اهميت ندارد كه شما زشت ايد يا زيبا ؛ چاق ايد يا لاغر ؛ پيريد يا جوان ؛ :
اگر كسى را مى خواهيد كه همواره به حرف هاي شما گوش ميدهد و بدون قيد و شرط دوست تان دارد :
* ميدانيد بايد چيكار كنيد ؟؟
** شوهر ؟؟؟** نه عزيزم ! كجا همچو شوهرى پيدا مى شود ؟؟ توصيه ميكنيم كه يك سگ بخريد
اسمش رو هم تازه ميتونين يه چيزه با كلاس خودتون انتخاب كنين مثل جكي :)

گنجينه حكمت(حدیث) 12

سخنان کوتاهی از پیامبر اکرم
هر که نفس خويش را حساب کشد سود برده و آن که از آن غافل شود زيان کرده است .
کسی که بترسد ايمن شود و کسی که عبرت گيرد بينا گردد و آن که بينا شود بفهمد و آن که بفهمد بداند .
دوست جاهل در رنج است .
بهترين مال آن است که با آن ناموس نگاه داشته شود .
بالاترين خرد معرفت انسان نسبت به خويش است
مومن چون خشم می گيرد ، خشمش او را از حق به در نبرد و چون راضی شود رضايتش او را به باطل نکشاند
و چون قدرت يافت بيش از حقش نگيرد .

گنجينه حكمت 11


ما چون نمي توانيم كتاب مقدس را از بين ببريم عاقبت اين كتاب ما را از بين خواهد برد
برناردشاو
ما هميشه افرادي را دوست ميداريم كه با نظر اعجاب و تحسين بما مينگرند.ولي هميشه افرادي را كه با نظر تحسين
به آنها نگاه ميكنم,دوست نميداريم
لاروشفوكو
ما هرگز زندگي نميكنيم , بلكه اميدوار به زندگي هستيم
پاسكال

مانند پرنده باش كه روي شاخه سست و ضعيف لحظه اي مينشيند و آواز مي خواند و احساس ميكند كه شاخه ميلرزد
ولي معهذا به آواز خواندن خود ادامه ميدهد زيرا مطمئن است كه بال و پر پرواز دارد
ويكتور هوگو
نااميدي اولين قدمي است كه شخص بطرف قبر بر ميدارد
ناپلئون
نابغه در بند حدود و تعينات ديگران نيست.قانون او در وجود خود اوست يا همچون كوهي آتشفشان از درون مي خروشد و كوهپاره ها را از پيش برمياندازد و دهانهاي براي فوران خود مي سازد! فطرت وي قانون مي گذارد و كار خود را به آن مي سپارد
گوته
نابغه كسي است كه پيوسته افكارش را از قوه بفعل مي آورد
بالزاك
ناياب ترين چيزها صميميت و يگانگي است
ناپلئون

ناراحتيهايي كه بعلت سوء تفاهم در اين دنيا بوجود ميآيند , حتي با گرسنگي قابل مقايسه نيستند
مولير

آب كه قطره قطره ميچكد و با پايداري و سماجت سنگ بزرگ را سوراخ ميكند;با پشتكار و استقامت موش بپاره كردن رشته محكم سيم موفق ميشود و ضربات پي در پي تبر كوچك درخت كهن را از پاي در ميآورد
فرانكلن
آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش
مونتسكيو
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
وجدان آئينه اي را ماند. نه تملق ميگويد و نه تحقير مينمايد
جرج واشنگتن
وفا با راستگويي توام است. هيچ صفتي را برتر از وفا نمي شناسم
حضرت علي ع
وقتي مسئله پول پيش مي آيد همه پيو يك كيش و آئين ميشوند
ولتر

وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
وقتي انساني گناه شكستهاي خويش را به گردن ديگران مي اندازد , خوب است افتخار موقعيتهايش را هم به آنان بدهد
هوارد وي. نيوتن
وقتي به آرزويمان رسيديم ميبينيم كه اين آن نبود كه ميخواستيم
محمد حجازي
وقتي با مشكلي روبرو ميشويد و ميترسيد , نصف قدرت خود را از دست ميدهيد
مارك تواين

وقتي كه دو دوست با هم صميمي شوند,مرگ يكي فقط تالم خاطر ديگري را فراهم مي آورد ولي فراق هر دو را متاثر ميسازد
لاروشفوكو
وقتيکه زن مجددا ازدواج مي کند علتش آنست که وي از شوهر اول نفرت داشته است ولي وقتي که مرد مجددا ازدواج مي کند علتش آنستکه وي زن اولي را بحد پرستش دوست مي داشته است , زنها اقبال خود را مي آزمايند و مردها بخت خود را به خطر مياندازند
اسكاروايلد
وقتيکه زنان دوستمان مي دارند ما را از هر لحاظ بديده عفو مي نگرند حتي جناياتمان را واي وقتيکه دوستمان نمي دارند ارزشي حتي به فضائلمان قائل نمي شوند
الکساندر دوما

وقتيكه موضوع عشق در كار است پاي عقل ميلنگد
موريس مترلينگ
مي انديشم,پش هستم, هستم چون فكر ميكنم. فكر ميكنم چون شك ميكنم
دكارت
هيچ چيز مشكلتر ار گرفتن تصميم نيست
ناپلئون
هيچ چيز در دنيا بد و خوب نيست قوه انديشه ما است كه بدي,خوبي,سعادت و شقاوت را ميآفريند
شيلر
هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند علام را بر شانه خويش احساس كرده ام
چارلز مورگان
هيچ هنرمندي نميتواند حقيقت را تحمل كند
نيچه
هيچ ميراثي گرانبهاتر از راستي و درستي نيست
شكسپير
هيچگاه فكر نميكنم كه خدا دنيا را به بازي آفريده باشد
آلبرت انيشتاين
هيچكس نميتواند ما را خوار و خفيف كند يا آرامش خاطر ما را برهم زند مگر اينكه وسايل اينكار را براي او فراهم كرده باشيم
برنارد ياروخ
هيچكس نميتواند كاملا آزاد باشد مگر وقتيكه همه از آزادي برخوردار گردند هيچكس نميتواند كاملا از اصول اخلاقي پيروي كند مگر اينكه همه اخلاقي گردند بالاخره هيچكس نميتواند كاملا سعادتمند شود مگر اينكه همه سعادتمند باشند
هربرت اسپنسر
هيچكس از قلب شما به شما نزديكتر و راستگوتر نيست بنابراين از كساني كه قلب پاك شما ايشانرا بخود نمي پذيرد اجتناب كنيد
سقراط
آدم بايد هميشه عاشق باشد , اينستکه مرد نبايد ازدواج کند
اسكاروايلد
آدمي شاگردي است كه درد و اندوه او را تعليم ميدهد و هيچكس بدون احساس اين معلم قادر به شناسائي خود نيست
آلفرد دوموسه
آيا منظور از اين تنازع دائم اين نيست كه طبيعت ميخواهد مرغوبترين موجودات را براي ادامه و ارتقاء نسل برگزيند ؟
چارلز داروين

آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باوركنند ؟ از خود سخن نگوييد
پاسكال
محال است كه هنرمندان بميرندو بي هنران جاي ايشان گيرند بدانچه نميدانيد دست نزنيد زيا نادانان چنين ميكنند و همين عمل دليل بر ناداني آنهاست
حضرت علي ع
محبت خرجي ندارد, در حالي كه همه چيز را خريداري ميكند
شامفور

محيط وجود خارجي ندارد, افراد آنرا درست ميكنند
سعيد نفيسي
نخستين كسي كه ميتواند زن رل فريب دهد خود اوست
لافونتن
نيكي همه چيز را مغلوب ميكند و خودش مغلوب نميشود
تولستوي

هر انقلاب احتياج به مغزهاي متفكري دارد و پس از آن دستهائي ميخواهد كه آنرا بياورند
سعيد نفيسي
هر اقدام بزرگ در ابتدا عملي به نظر نميرسد
كارلايل
هر بدبختي كه به من رسيد از از اطمينان و اعتماد به دوستانم بود
ژان ژاك روسو
هر جدائي يم مرگ است و هر ملاقات,يك نوع رستاخيز بهمين جهت است افرادي كه نسبت به هم بي اعتنا بوده اند وقتي كه پس از بيست الي سي سال جدائي همديگر را ملاقات ميكنند از ديدن يكديگر خوشحال ميشوند
شوپنهاور
هر كه از سروجاننگذرد عاشق نيست و هر كه عاشق نباشد بيهوده زنده است
محمد حجازي
هر كس سعي ميكند ديوانگيهاي خود را بپوشاند , مگر ديوانه عشق
محمد حجازي
هر عدم مساواتي چون مدتي ادامه يافت هاله مذهبي اطراف آنرا گرفته از آن حفاظت ميكند
برتراند راسل
هرچه بيشتر فكر ميكنم بهتر ميفهمم كه هيچ نميدانم
ولتر
هرگاه تمام بلابا و مصائب بشر را در يكجا جمه نمايند و در ميان مردمان تقصيم كنند بدبخترين مردم چون سهم خود را ببينند از سهم نخستين خويش راضي شده لب از شكايت مي بندند
سقراط
آرامترين كلماتند كه طوفاني را با خود بهمراه مي آورند افكاري كه با پاي كبوتران پيش مي آيند جهاني را مسخر ميسازند
نيچه
مرد آنچه را ميداند ميگويد , زن آنچه را كه خوش آيند شنونده است
ژان ژاك روسو
مرد حقيقي طالب دوچيز است : خطر و بازي. از اينروست كه او زن را بعنوان خطرناكتيرين بازيچه ها ميطلبد
نيچه
مردم ار مواهب زندگي بي خبرند, وگرنه هيچوقت از موقعيت خود شكايت نميكردند
پلو تارك
مردم از فكر كردن بيش از هر چيز ديگر رنج ميبرند
تولستوي
مردي كه در زنده بودن خود نتواند مال خويش را صرف آسايش مردم كند, در خفت ترين صورت از دنيا ميرود
آندرو كارنگي
هركس ارباب خود را تملق ميگويد , در نهان بدو خيانت ميكند
ماسيون

مصيبت و محنت فكر را قوي و دوستانت را بانسان مينماياند
حضرت علي ع

لذت نعمت , متناسب با رنجي است كه براي بدست آوردن آن كشيده ايم
محمد حجازي
اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود درباره ديگران داوري نكن
ابراهام لينكن
اگر نميتوان با مار در آويخت , مي توان اورا بنواي ني محسور كرد و به رقص درآورد
دكتر پرويز ناتل خانلري
اگر ما ديگران را در مشقتها و گرفتاريها دلداري دهيم خود نيز تسكين مي يابيم
ابراهام لينكن
اگر مادر نباشد جسم انسان بوجود نمي آيد, و اگر كتاب نباشد روح انسان پرورش نمي يابد
پلو تارك

اگر ميخواهي هستي را بشناسي، خود را بشناس
سقراط
اگر ميخواهيد در زندگي دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته باشيد كم و خيلي دير با مردم دوست بشويد
هرشل

اگر مرگ در كار نبود هرگز اخلاق در زندگي وارد نميشد
شاتوبريان

اگر مردان تمام آنچه را كه زنان مي انديشيدند مي دانشتند, بيست برابر بيشتر بر جراتشان افزوده ميشد
آلفونس كار
اگر انسان با يقين شروع كند , كارش به شكه مي انجامد ولي اگر بسنده كند كه با شك آغاز نمايد حتما به يقين خواهد رسيد
بيكن

اگر به معايب كوچك خود اعتراف ميكنيم بعلت آنستكه ميخواهيم بطرف خود بفهمانيم كه از معايب بزرگتري بري هستيم
لاروشفوكو
اگر خواهان زندگي هستي وقتت را تباه مكن چه وقت پارچه اي اسن كه با آن قباي زندگي دوخته ميشود
فرانكلن

اگر شما دشمني داريد بدي اورا با خوبي پاداش ندهيد زيرا اين امر موجب شرمساري او ميگردد. ولي به او وانمود كنيد كه او با اين عمل خود براي شما خدمتي انجام داده است
نيچه
اگر عدالت محو شود, ديگر زندگي مردم بر روي زمين به زحمتش نمي ارزد
امانوئل كانت
البته بي ويسيله زن هم ميتوان از هنرهاي زيبا نشئه برد. ليكن ساغري كه از دست ساغي بنوشند غير از آنست كه بدست خود بريزند
محمد حجازي

اميد نان روزانه بيچارگانست
هرشل
اميد در زندگاني بشر آنقدر اهميت دارد كه بال براي پرندگان
ويكتور هوگو
انسان خود را نميشناسد مگر در هنگام فقر و بدبختي
آلفرد دوموسه
اين جهان را فقط درامها و سوانح تشكيل ميدهند و فريب هويت بازيگران آنرا نبايد خورد
دكتر محسن هشترودي

اجتماع خوب را مادران خوب بوجود ميآورند
محمد عاصمي
ايده ما سرمايه اي هستند كه فقط وقتي در دست افراد با قريح و نبوغ مي افتد مفيد واقع مي شود
بالزاك
احسان برايست كه بر خاطري مي نهيم. بايد چنان با احتياط آنرا گذاشت كه رنجه نسازد
محمد حجازي

از هزينه هاي كوچك غير ضروري بر حذر باشيد زيرا يك سوراخ كوچك موجب غرغ شدن يك كشتي بزرگ مي شود
بنيامين فرانكلين
از اعجاز محبت اينستكه هر موجودي را همان ميكند كه آرزو داريم
محمد حجازي
از جمله چيزهائيكه كه بزن زيبائي فوق التصور ميدهد و اورا در نظر مرد مجلل و زيبا و با شكوه ميكند عشق است
علي دشتي
از خواص طبيعي آدمي است كه عاقلانه و منطقي فكر مي كند اما پوچ و بي معني رفتار مي كند
آناتول فرانس
از دست دادن اميدي پوچ و محال خود موفقيت و پيشرفتي بزرگ است
شكسپير

اشخاص بزرگ و نامي بكوه مانند. هر چه به ايشان نزديكتر شوي بيشتر عظمت و ابهت آنان معلوم ميگردد ومردم پست و دون همت شراب را مانند كه چون كمي به آنان نزديك گردي بز.دي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكارسازند
گوته
اشخاصي كه بدبختانه به لذات شديد و حاد خو گرفته اند ديگر از لذات معتدل حظ نميبرند و همواره با اضطراب دنبال
شادي و نشاط ميگردند
فنلون
افراد پست و فرومايه از خطاهاي اشخاص بزرگ حظ فراوان مي برند
شوپنهاور
افراد نادرست معايب خويش را از خود و ديگران پنهان ميدارندولي درستكاران بر معايب خو واقف و بدان معترفند
لاروشفوكو
اذهان مانند چترهاي نجات هستند فقط وقتي باز باشند عمل ميكنند
آونيموس

تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است
محمدعلي جمازاده
تنهائي جهنم است , اما با مطالعه اين جهنم تبديل به بهشت ميشود
موريس مترلينگ
تمول و تقوي چون دو فرزند است كه كفين يك ترازو باشند يكي نمي تواند بالا رود مگر اينكه ديگري پايين برود
افلاطون
تمام تعقلات و ااستدلالات مرد با يك عاطفه زن برابري نميكند
ولتر
تمام دانش ما فقط بدرد آن ميخورد كه بطرز دردناكتر از ساير حيوانات جان بسپاريم
موريس مترلينگ
تمام خستگيها و آلام روحي مرا يكساعت معاشرت با زن وفادار و بازي با دو بچه دلبندم مرتفع ميسازد
فردريك كبير

تمايلات خود را ميان دو ديوار محكم اراده و عقل حبس كنيد
ارسطو

تو شخص بزرگي هستي , مقتدري , كاري بكن كه من قدر تو را بدانم و محترمت بشمارم
لابروير
تنبلي آنقدر آهسته را ميرود كه فقر وذلت براي وصول و رسيدن به آن دچار مشكل نميگردند
فرانكلن
تا موقعي كه زن دروغ بيهوده نگويد راستگو شمرده مي شود
آناتول فرانس
با روزگار سازگار باش , هنگام شادي مغرور و گاه محنت مغموم مشو , زيرا دير يا زود هر دو سپري گردند
حضرت علي ع

بايد هميشه در فكر انتقام بود, ولي هيچوقت نبايد آنرا به زبان آورد
گامبتا
تاريخ زن تاريخ بدترين حکومتهاي ظالمانه است يعني تاريخ تسلط و اقتدار ضعيف بر غني است و از آن بدتر اينستکه تنها حکومت جابرانه اي است که دوام مي آورد
اسكاروايلد
بي عشق زندگي محال است
افلاطون
بين كسي كه با شوق و حرارت ميخواهد كتابي را مطالعه كند, با كسي كه ميخواهد خستگي خود را با كتاب برطرف سازد, تفاوت بسيار است
چارلز ديكنز
بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل
تجربه نامي است که همه افراد روي اشتباهات خود مي گذارند
اسكاروايلد
تجربه به من ثابت كرده است كه كسي نيست كه در بيست و چهار ساعت دست كم پنج دقيقه گرفتار حماقت نشود,عاقل و خوشبخت كسي است كه نگذارد اين قدرت از اين ميزان فزوني يابد
فرانكلن
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
براي پيدا كردن عيوب يك دختر از او در نزد دوستانش تعريف كنيد
بنيامين فرانكلين
براي همه كس خوشبختي يك معني بيشتر ندارد: رسيدن به آرزوي موهومي
سعيد نفيسي
براي كسي كه آهسته و پيوسته را ميرود هيچ راهي دور نيست
لابروير
برده فقط يك آقا دارد ولي فرد آزمند نسبت بهركسي كه به او ياري مي دهد برده است
امرسون
ترديدهاي ما خائنيني هستند كه با نصايح خود , ما را از حمله به دشمن بازميدارند در حاليكه تصميمي راسخ و حمله اي بموقع ميتواند فتح را نصيب ما سازد
شكسپير
تصور ميكنم اگر كسي فقط يك ربع ساعت بفكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند هر ماه از زندگي او از ماه پيش بهتر خواهد شد
ولتر
تصميم نگرفتن , تصميم گرفتن است
هاروي كاكس
تصميم شبيه به مار ماهي است , گرفتن آن آسان است ولي نگاهداشتن آن بسي دشوار
الکساندر دوما

تو شخص بزرگي هستي , مقتدري , كاري بكن كه من قدر تو را بدانم و محترمت بشمارم
لابروير
تنبلي آنقدر آهسته را ميرود كه فقر وذلت براي وصول و رسيدن به آن دچار مشكل نميگردند
فرانكلن
تا موقعي كه زن دروغ بيهوده نگويد راستگو شمرده مي شود
آناتول فرانس
با روزگار سازگار باش , هنگام شادي مغرور و گاه محنت مغموم مشو , زيرا دير يا زود هر دو سپري گردند
حضرت علي ع
بايد هميشه در فكر انتقام بود, ولي هيچوقت نبايد آنرا به زبان آورد
گامبتا
تاريخ زن تاريخ بدترين حکومتهاي ظالمانه است يعني تاريخ تسلط و اقتدار ضعيف بر غني است و از آن بدتر اينستکه تنها حکومت جابرانه اي است که دوام مي آورد
اسكاروايلد

بي عشق زندگي محال است
افلاطون
بين كسي كه با شوق و حرارت ميخواهد كتابي را مطالعه كند, با كسي كه ميخواهد خستگي خود را با كتاب برطرف سازد, تفاوت بسيار است
چارلز ديكنز
بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل
تجربه نامي است که همه افراد روي اشتباهات خود مي گذارند
اسكاروايلد
تجربه به من ثابت كرده است كه كسي نيست كه در بيست و چهار ساعت دست كم پنج دقيقه گرفتار حماقت نشود,عاقل و خوشبخت كسي است كه نگذارد اين قدرت از اين ميزان فزوني يابد
فرانكلن
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
براي پيدا كردن عيوب يك دختر از او در نزد دوستانش تعريف كنيد
بنيامين فرانكلين
براي همه كس خوشبختي يك معني بيشتر ندارد: رسيدن به آرزوي موهومي
سعيد نفيسي
براي كسي كه آهسته و پيوسته را ميرود هيچ راهي دور نيست
لابروير
برده فقط يك آقا دارد ولي فرد آزمند نسبت بهركسي كه به او ياري مي دهد برده است
امرسون
ترديدهاي ما خائنيني هستند كه با نصايح خود , ما را از حمله به دشمن بازميدارند در حاليكه تصميمي راسخ و حمله اي بموقع ميتواند فتح را نصيب ما سازد
شكسپير
تصور ميكنم اگر كسي فقط يك ربع ساعت بفكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند هر ماه از زندگي او
از ماه پيش بهتر خواهد شد
ولتر
تصميم نگرفتن , تصميم گرفتن است
هاروي كاكس
تصميم شبيه به مار ماهي است , گرفتن آن آسان است ولي نگاهداشتن آن بسي دشوار
الکساندر دوما

حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
در اين دنيا فقط دو تراژدي وجود دارد يکي آنست که آنچه را که مي خواهيم بدست نياوريم و ديگري آنستکه آنچه را که نمي خواهيم بدست بياوريم
اسكاروايلد
در جهان روشنايي هايي وجوددارد كه در عميق ترين ظلمات نهانند
گاندي

در دو راهيهاي زندگي گاهي اتفاق مي افتد, عاطفه و وظيفه با هم تماس پيدا ميكنند كسانيكه از عاطفه پيروي مينمايند هميشه از زندگي خود مسرور و مشعوفند ولي مردميكه در اين قبيل موارد تبعيت عقل و وجدان را ترجيح داده وانجام وظيفه مينمايند غالبا از كرده خود منفعل و نادمند
ولتر
در روي زمين سعادتي بالاتر از يك عشق پاك و بادوام مقصور نيست
موريس مترلينگ
در زير خاك بقدركافي وقت خوابيدن داريم.اگر وقت گرانبهاترين چيزهاست تبذير آن بدترين كارهاست,چه وقتي كه از دست رفت ديگر برنخواهد گشت.هيچوقت بگمان آنكه وقت كافي داريد ننشينيد. در عمل خواهيد ديد كه هميسه وقت كم و كوتاه است
فرانكلن
در عشق پيروز كسي است كه پاي به فرار مينهد
ناپلئون

درد محصول بعدي لذت است بهتر است دنداني را بكشيم تا اينكه مدام در عذاب باشيم براي اينكه لذتها دلپذير و مطبوعتر باشد آنها را كوتاه كنيد
هربرت اسپنسر
جريان تاريخ را تعصبها بوجود مي آورند نه منطق و عقل
گوستاو لوبون
شم زن مانند برق الماس ميدرخشد ولي ميسوزاند
رابيندات تاگور
دشمنان من سه دسته اند : گروهي قويتر و گروهي هم وزن و دسته اي از من ضعيفتر و كوچكترند- طرفيت با گروه اول از طريق عقل خارج و موجب ازمحلال قطعي است با جماعت دوم تا جان دارم خواهم جنگيد , اما گروه سوم را ولو باالتماس وتملق با دوستي و محبت رام خوهم ساخت چه طرفيت با دشمن كوچك و خصم ضعيف از مقام و حيثيت انسان در انظار مردم مي كاهد و در صفحات تاريخ شخص را پست و ناچيز مي سازد
افلاطون
دشمنان را دوست بداريد زيرا به آساني عيبهاي شما را يك يك ميشمارند
فرانكلن
حسود ميميرد ولي حسد هميشه زنده است
مولير
حسد شيريني است كه عاقبت چشنده خود را مي كشد
ذوالقرنين

يك نويسنده بايد تماس خود را با طبيعت حفظ كند
ارنست همينگوي
يك اراده خم نشونده بر همه چيز غالب ميآيد حتي بر زمان
شاتوبريان

يك تصوير گويا، به اندازه هزاران کلمه مي ارزد
فردريش - برنارد

يك عمر طولاني ممكنست باندازه كافي طولاني نباشد ولي يك زندگي مفيد حتما باندازه كافي طولاني است
بنيامين فرانكلين
حكومت استبدادي را بتها تشكيل مي دهند و حكومت دموكراسي را بت پرستان
برناردشاو

حكومت بر دلها و حكومت بر قلبها بيش از حكومت با زور سر نيزه و قلدري ارزش دارد
دكتر ميمندي نژاد
حكمتهاي مديريت

گنجينه حكمت 10


پول هيچكس را نمي شناسد , پول گوش ندارد,پول قلب ندارد
بالزاك

1- آدم پاك دل با مردم دنيا چنان رفتار مي كند كه گويي با همه دوست و آشناست. ( محمد حجازي )
2- نشان دوست نيكوآن است كه خطاي تو بپوشد و تو را پند دهد و رازت را آشكار نكند.( ابوعلي سينا )
3- فاش نكردن اسرار مردم دليل كرامت و بلندي همت است. ( سقراط )
4- پرهيزگار باش كه هرگز هيچ پرهيزگار از درستي نمي ميرد. ( غزالي طوسي )
5- خوشا به حال نادرستي كه در اولين نيرنگ به دام بيفتد. ( محمد حجازي )
6- آرزوهاي ما ، اميدهاي ما، عشق ها و هوس ها و حتي وفاي ما هم موجي بيش نيستند كه برمي خيزند و رشد مي كنند و بالا مي روند و بالاخره نقش زمين مي شوند و در كرانه هاي زندگي لاي شن ها و ريگ ها فرو مي روند. ( جواد فاضل )
7- براي اين كه بتوانيد با ديگران در كمال آرامش زندگي كنيد از آنها جز آنچه مي توانند در راهتان نثار كنند چيز ديگري توقع نداشته باشيد. ( محمد حجازي )
8- دارايي بسيار مثل فقر و پريشاني ، زندگي را تلخ و ناگوار مي كند. ( محمد حجازي )
9- در زندگي ثروت حقيقي، مهرباني است و بينوايي حقيقي، خودخواهي. ( وينه )
10- روزگار در پاي هر نعمتي كه به ما مي دهد صد رنج نوشته است. ( محمد حجازي )
11- زندگي درياي متلاطمي است كه قطب نماي آن محبت است.( نظام وفا كاشاني )
12- زندگي فقط در صورتي ممكن است حفظ و نگهداري شود كه انسان به خاطر زندگي حاضر باشد بميرد. ( سعيد نفيسي )
13- كيمياگري، احتياج به تركيب اجزاء ندارد، چند صفت خوب را اگر با هم بياميزيم كيميايي به دست مي آيد كه زندگي را طلا مي كند.( محمد حجازي )
14- وقتي مشكل زندگي حل مي شود كه خود به تنهايي از عهده حل آن برآييم. ( محمد حجازي )
15- فرومايگي شخص از دو چيز روشن مي شود : بيهوده سخن گفتن، نپرسيده جواب دادن.( بقراط )
16-بهترين سياست صداقت است. (سروانتس)
17-حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو كن. ( ولتر )
18-حقيقت را با بي طرفي مطلق و با روحي آزاد از هرگونه تعصب جستجو كنيد. ( دكارت )
19-در تمام اخلاق رذيله و كارهاي زشت هيچ گناهي به اندازه ي تهمت ، بزرگ نيست. ( وحيد دستگردي )
20-قلب معزور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد. ( گوته )
21-كسي كه بر ديگران حكومت مي كند بايد نخست حاكم بر خود باشد. ( فيليپ ماسينجر)
22-آدم عاقل براي هر پيشامد ناگواري مهياست. ( محمد حجازي)
23-هر كس آن چيزي را كه ندارد رسيدن به آن را خوشبختي مي داند. ( سعيد نفيسي )
24-خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است. ( برتولت برشت)
25-حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سر مي زند. ( لارش فوكو )
26-فساد دره عميقي است كه هر كه به قله ي آن بَر شود به قعرش اندر افتد. ( ؟ )
27- آدم دانا هر قدمي كه برمي دارد، جاي قدم ديگري نمايان و روشن خواهد شد. ( محمد حجازي)
28- تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است كه بخواهيم با صابون ذغال را سفيد كنيم. ( كيتز )
29-بدبخت كسي كه از روزگار باج زيبايي بخواهد؛ عاقبت ، روزگار از او صد چندان خراج و جريمه خواهد گرفت. ( محمد حجازي )
30-دانا انتظار ندارد كارهاي او مورد تمجيد و تحسين قرار گيرد. ( لائوتسه )
پول بتي است كه همه او را مي پرستند اما اين بت معبدي ندارد
رتشيلد
پا فشاري در عشق ضعف ما را نشان ميدهد نه قوت مارا
لاروشفوكو
پرده عفت يك نويسنده با پرده عفت يك دوشيزه تفاوتي ندارد; هردوي اينها وقتي از دست رفت ديگر بر نخواهد گشت
ارنست همينگوي

چه خوب است زندگي پر فروغ آينده ما گذشته هاي شوم تاريكمان را تكذيب نمايد
دكتر مهدي حميدي
چهار نوع انسان در دنيا زندگي ميكنند: عشاق,جاه طلبان, خيال پردازان و ديوانگان
وتن
چيزي را ملت هرگز به حكومتها نميبخشد خطاهايي است كه خود ملت مرتكب شده و دولت از آن جلوگيري نكرده است
كنت اسفورزا
چيزيكه مرد را وادار ميكند بيوفائي زنش را باور نكند داشتن اعتماد بحسن اخلاقي زنش نيست بلكه ضعف اخلاقي خودش است
ناپلئون
مين فرانكلين')" style="CURSOR: hand" onclick="ArIndex=8; ChangeColor(9, '16')" onmouseout="ChangeStatus('')" align=right>
چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي
بنيامين فرانكلين
گناه را به گردن دنيا و ديگران نگذاريم, كوتاهي از همت و كوشش ماست
محمد حجازي
گنجينه دانش را بهرقيمتي بخرند ارزان است
محمد حجازي
گاهي يك نگاه, يك قطره اشك , يك آه سرد مطلبي را بيان ميكند كه در چند كتاب نميتوان از عهده آن برآمد
سعيد نفيسي
گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند
ژنرال دوگلاس مك آرتور
نه وام ميدهم نه وام ميستانم زيرا وام راهي است بسوي تباهي
شكسپير
من ميخوهم كاملا شبيه يك درخت باشم.ميخواهم همواره نمو كنم.از بالا ميوههايي داشته باشم و از پايين با استحكام روح و ريشه خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم بزندگاني عملي خود روش و نيرويي بدهم
بتهوون
من از فرداي خود نميترسم. ديروز سپري شده, امروزم را دوست دارم
ويليام آلن هوايت
من بين ديوانگي و مست فرقي نمي بينم جزاينكه ديوانگي مدت طولانيتري دارد
سه نه ك
نه شيطان وجود دارد نه جهنمي. روح تو حتي از جسد تو خواهد مرد و از اين رو ديگر از چيزي نهراس
نيچه
من عاشق كارم و ميتوان ساعتهاي متوالي به مردي كه كار ميكند نگاه كنم
ژوم .ك. ژوم
آنچه مردم دوستي ميخوانند چيزي غير از نفع شخصي نيست,دوستي خودپرستي انسان است كه ميخواهد از ديگران بعنوان دوستي منتفع گردد
لاروشفوكو

آنچه به مقصود ميرساند عزم و اراده است نه تمنا و آرزو
محمد حجازي
آنچه را كه مي شنويد به عقل سليم ، منش پاك و روشن سنجيده و آنگاه بپذيريد
زرتشت
همچنانكه شهر با حصار بهتر از شهر بي حصار است قيافه مرد زن دار هم بهتر از مرد عزب ميباشد
شكسپير
هنگاميكه فقز از در وارد شود عشق از پنجره فرار خوهد كرد
شكسپير
همه كس ميتواند بدبختي را تحما كند اگر ميخواهيد اخلاق كسي را امتحان كنيد باو قدرت بدهيد
ابراهام لينكن
آنهائيکه در آثار هنري مطالب سودمندي ميابند با سوادان بي مايه اند . اما کسانيکه براي آنها آثار هنري , جز زيبائي معني ديگري ندارد . تنها آنها برگزيدگانند
اسكاروايلد
آنهائيكه زرنگترند راهي آسانتر مي گزينند
دكتر پرويز ناتل خانلري
آمال و آرزوهاي پزشك اينست كه شما را زنده نگهدارد اما تصميم من بر اينست كه زنده بمانم
الكساندر ولكات
نهالي شاداب تر از عشق در دل نمي رويد
موريس مترلينگ
همانطور كه عشهاي حقيقي كمياب است دوستي هاي حقيقي نيز كمياب است
لاروشفوكو
همانطوريكه صلح از احتياجات اوليه است,از افتخارات نيز ميباشد
ناپلئون
آنانكه گذشته را بخاطر نمي آورند محكوم به تكرار آنند
سانتايانا
هوي و هوس غالبا زرنگترين افراد را ديوانه و احمقترين افراد را عاقل ميكند
لاروشفوكو
نوشيدن باده عشق ، از هر جامي که باشدتفاوتي نداردهمين قدر بايد سرخوش بود
چخوف
موفقيتهاي پي در پي گاهي بيش از مقلوبيتها ضرر ميرساند كسي كه موفق شده و كاري ار پيش برده است براحت مفاخرت راغب ميشود بزرگترين ژنرال و سردار سپاه كسي است كه هنگام مساعدت طالع فكر خود را از تغيير باز دارد و هيچوقت از حزم و احتياط و دور انديشي قصور نورزد
فردريك كبير
آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد حتما عشقي بدون ازدواج درآنجا رخنه خواهد كرد
بنيامين فرانكلين
آنجا كه زندگي باز ايستد هنر آغاز ميشود
واگنر
هميشه حق را بدون بيم بيا كن و شيطان را خجل كن
شكسپير
ممكن است كه طفل هنگام تولد زيبا باشد ليكن دلربائي وقتي آغاز ميشود كه دل گرفتار عشق ميگردد
لابروير
1 - انسان نمي تواند به همه خوبي كنداما مي تواند نيكي را به همه نشان دهد . رولن
2 - هنر و دانش بر گزيده ترين وبزر گوارترين مردم را به هم مر بوط مي سازد . بتهون
3 - چون همه علتها را درك كنيد همه چيز را مي بخشيد. ناشناس
4 - با كسي كه خود گرفتار يا گر سنه يا هراسان است مشورت مكن هر چند كه صاحب راي باشد . ابن ساعده
5 - اينكه ما گمان مي كنيم بعضي چيز ها محال است بيشتر براي آن است كه براي خود عذري آورده باشيم . لار شوكو
6 - هر روز مقداري از علم و ثروت خود را وقف ديگران كنيد . مهاويرا
7 - مبارزه با مشكلات مارا به هدف نزديك مي سازد ونمي گذارد كه افرادي سطحي وسر سر ي باشيم .
8 - در زندگي ثروت واقعي مهرباني است وبينوايي حقيقي خودخواهي .
9 - مردان بزرگ همانند شهابها هستند كه مي سوزند وجهاني را از نور خويش روشن مي سازنند . ناپلئون بناپارت
10 - مهم نيست كه شما سرنگون شويد مهم آن است كه دوباره به پا خيزيد .
11 - اگر قبل از هر كاري انگشت خود را اهسته به پيشاني خود بزنيد مجبور نخواهيد شد در پايان كار با مشت محكم بر فرق خود بكوبيد . افلاطون
12 - پشيماني از كارهايي كه انجام داده ايم با مرور زمان كم مي شو د اما براي كارهايي كه انجام نداده ايم هميشگي است . سيدني هاريس
13 - ضعفهاي ما مانند موانع در مسا بقه اسب دواني هستند اگر زماني كه به مانع رسيديد قلبتان را از مانع بگذرانيد اسب هم به دنبال آن از مانع مي پرد . لارنس بيسكي
14 - موفقيت فقط به شانس مربوط مي شود ؟ اين را از هر كس كه شكست خورده مي توان پرسيد !. ارل وسون
15 - همه چيز به خودت برمي گردد .
16 - راه ثروتمند شدن بسيار ساده است فقط به دو چيز بستگي دارد : كار - صرفه جويي
17 - آنكه بيش از اندازه محتاط است بسيار كم كار انجام مي دهد . شيلر
18 - بايد شهر راحتي خود را ترك كنيد و وارد طبيعت بكر درون خود شويد .
19 - آنكه مشغول متولد شدن نيست مشغول مردن است .
20 - زندگي ارزش ندارد ولي هيچ چيز مثل ارزش زندگي نيست .
21 - فقط دو چيز بي نهايت وجود دارد :جهان وحماقت انسان ومن در مورد اولي خيلي مطمئن نيستم .
22 - با اين حرف كه دنيا بايد زندگي شما را تامين كند به اين سو وآن سو نرويد دنيا به شما ديني ندارد چون قبل از شما وجود داشته است
23 - فكر كردن سخت ترين كار براي بشر است .
24 - كسي كه لذتش از زندگي وابسته اجازه ديگران باشد فقير است .
25 - بدترين كلمات :نمي توانم ، نمي شود و نمي دانم است .
26 - محرك زندگي هاي قوي انگيزه هاي نيرومند است .
27 - هنگاميكه متولد شدم به قدري متعجب شدم كه يك سال و نيم حرف نزدم .
28 - انساني واقعا آزاد است كه بتواند دعوت به يك شام را بدون داشتن بهانه اي رد كند .
29 - اميد ، نان روزانه آدمي است .
30 - بعضي ها به لبه مرگ مي رسند بي آنكه هر گز زندگي كرده باشند .
31 - با آموختن از بودن به شدن تبديل مي شويم .
۳۲ - مردم حتي وقتيكه به شما مي گويند معايبشان را آشكار كنيد انتظار مديحه سرايي دارند .
۳۳ - نيك بودن كافي نيست بايد آنرا نمايان ساخت .
۳۴ - وقتي شخصي گمان كرد كه احتياج به پيشرفت ندارد بايد تابوت خود را آماده سازد .
۳۵ - خنده بهترين اسلحه جنگ با زندگي است .
۳۶ - تواضع نردبان بلندي وبزرگي است .
۳۷ - صبر و اميد دو عامل موفقييت هستند.
۳۸ - به آنسوي خاموش زندگي منگر كه زندگي فرازونشيبهاي فراوان دارد .




الماس را جزدر قعر زمين نميتوان پيداکرد و حقايق را جز د راعماق فکر نميتوان يافت. ويکتور هوگو



انديشه کن آنگاه سخن گوي تا از لغزش برکنار باشي. حضرت امير(ع)



انديشه هاي خوب تراويده روح پاک است و بوي خوش تراويده گل خوشبو. آناتول فرانس



انديشيدن آدمي را به نيکوئي و نيکوکاري وا دارد. حضرت صادق(ع)



انديشه انسان را از ارتکاب کارهاي پست وزشت دور مي کند و عمل را به او مي آموزد. مثل آفريقايي




انديشه و تخيل مرد را به سوي کمال ميبرد. حکمت هندو




افکار بزرگ از دل بر مي آيد. رونارک




افکار هر انساني دنياي اوست. رونارک




افکار بلند الهاماتي است که از مغزهاي زنده تراوش ميکند. وده تارک

آنکس که از لباس تقوي برهنه شد به هيچ لباسي پوشيده نميشود.
حضرت امير(ع)

از سولون فيلسوف آتن پرسيدند که راز نيرومندی و جوان ماندن تو چيست؟ جواب داد راز جوانی من در اين است که هر روز چيز جديدی ياد می گيرم. سولون
اگر ميخواهی زياد عمر کنی در جوانی پير شو. مثل اسپانيائی

آن کس که ريشه خشم را ازسر زمين دلش برکند و بنفس خود چيره شود از بزرگان بني آدم است. حضرت محمد(ص)


ازخشم وغضب بپرهيز، زيرا غضب شخص را بمذلت پوزش طلبيدن وادار ميسازد. امام صادق(ع)
خلعت سلطان اگر چه عزيز است ، جامه خلقان خود بعزّت تر و خوان بزرگان اگر چه لذيذ است خرده انبان خود به لذت تر.
سعدي
تا ميتواني از درخواست کردن خويشتنداري کن.
حضرت محمد(ص)


آزادي شخص جاهل و کودک نادان سبب هلاکت و نابودي آنها مي شود.
محمد مسعود
آدمي قوانين فيزيک و شيمي و ميکانيک را بخوبي مي شناسد ولي خود را نيم شناسد واز نيازمنديهاي حقيقي جسم و جانش آگاه نيست. الکسيس کارل
آنچه هستي باش. نيچه

آنچه مردم را دانشمند ميكند مكاتبي كه مي خوانند نيست بلكه چيزهايي است كه يادميگيرند
بيكن
آنچه به مقصود ميرساند عزم و اراده است نه تمنا و آرزو
محمد حجازي
آنچه را كه مي شنويد به عقل سليم ، منش پاك و روشن سنجيده و آنگاه بپذيريد
زرتشت
همچنانكه شهر با حصار بهتر از شهر بي حصار است قيافه مرد زن دار هم بهتر از مرد عزب ميباشد
شكسپير
هنگاميكه فقز از در وارد شود عشق از پنجره فرار خوهد كرد
شكسپير
همه كس ميتواند بدبختي را تحما كند اگر ميخواهيد اخلاق كسي را امتحان كنيد باو قدرت بدهيد
ابراهام لينكن
آنهائيکه در آثار هنري مطالب سودمندي ميابند با سوادان بي مايه اند . اما کسانيکه براي آنها آثار هنري , جز زيبائي معني ديگري ندارد . تنها آنها برگزيدگانند
اسكاروايلد
آنهائيكه زرنگترند راهي آسانتر مي گزينند
دكتر پرويز ناتل خانلري
آمال و آرزوهاي پزشك اينست كه شما را زنده نگهدارد اما تصميم من بر اينست كه زنده بمانم
الكساندر ولكات
نهالي شاداب تر از عشق در دل نمي رويد
موريس مترلينگ
همانطور كه عشهاي حقيقي كمياب است دوستي هاي حقيقي نيز كمياب است
لاروشفوكو
همانطوريكه صلح از احتياجات اوليه است,از افتخارات نيز ميباشد
ناپلئون
آنانكه گذشته را بخاطر نمي آورند محكوم به تكرار آنند
سانتايانا
هوي و هوس غالبا زرنگترين افراد را ديوانه و احمقترين افراد را عاقل ميكند
لاروشفوكو
نوشيدن باده عشق ، از هر جامي که باشدتفاوتي نداردهمين قدر بايد سرخوش بود
چخوف
موفقيتهاي پي در پي گاهي بيش از مقلوبيتها ضرر ميرساند كسي كه موفق شده و كاري ار پيش برده است براحت مفاخرت راغب ميشود بزرگترين ژنرال و سردار سپاه كسي است كه هنگام مساعدت طالع فكر خود را از تغيير باز دارد و هيچوقت از حزم و احتياط و دور انديشي قصور نورزد
فردريك كبير
آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد حتما عشقي بدون ازدواج درآنجا رخنه خواهد كرد
بنيامين فرانكلين
آنجا كه زندگي باز ايستد هنر آغاز ميشود
واگنر
هميشه حق را بدون بيم بيا كن و شيطان را خجل كن
شكسپير
ممكن است كه طفل هنگام تولد زيبا باشد ليكن دلربائي وقتي آغاز ميشود كه دل گرفتار عشق ميگردد
لابروير
اندرز آذرباد موبد موبدان ( زمان ساسانيان)
1- ای پسر من نیکوکار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاویدان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی باشد.
2- آنچه را گذشه است فراموش کن و بدانچه نرسیده رنج و اندوه مبر.
3- به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست آنچه برخود نیک ندانی به دیگران نیک مشمار.
4- خود را به بندگی به کسی مسپار.
5- همیشه و هر جا توکل به خدا داشته باش و دوستی با کسی کن که به تو بیشتر سود رساند.
6- به فرمان یزدان و امشاسپندان رفتار و کوشش نما.
7- هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی.
8- زن و فرزند خود را از تحصیل علم بازمدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی.
9- قبل از جواب دادن تفکر کن.
10- هیچکس را تمسخر مکن.
11- با مرد بدکار همراز مشو.
12- با مرد خشمگین همراه مشو.
13- با فرومایه مشورت مکن.
14- در مجازات مردم کینه مورز.
15- در معبر عام مجادله مکن.
16- راد مرد را مزن.
17- برای جاه و مقام مجادله مکن.
18- با مرد پاک نظر. کارآگاه. هشیار و نیکخو مشورت و دوستی کن.
19- در جنگ اگر مسئولیتی مهم بر عهده تست بسیار بترس.
20- با مرد ادیب دشمن مباش .
21- به هیچکس دروغ مگوی.
22- نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور.
23- تا توانی مردم را به زبان میازار.
24- به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو.
25- کسی را فریب مده تا دردمند نشوی.
26- جز از خویشان و دوستان چیزی از کسی وام مگیر.
27- سخن را آشکارا بیان کن.
28- خوش صحبت باش.
29- شیرین گفتار باش.
30- منش خود را نیک بدار.
31- در حفظ دین بکوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد.

ما چون نمي توانيم كتاب مقدس را از بين ببريم عاقبت اين كتاب ما را از بين خواهد برد
برناردشاو
ما هميشه افرادي را دوست ميداريم كه با نظر اعجاب و تحسين بما مينگرند.ولي هميشه افرادي را كه با نظر تحسين به آنها نگاه ميكنم,دوست نميداريم
لاروشفوكو
ما هرگز زندگي نميكنيم , بلكه اميدوار به زندگي هستيم
پاسكال
مانند پرنده باش كه روي شاخه سست و ضعيف لحظه اي مينشيند و آواز مي خواند و احساس ميكند كه شاخه ميلرزد ولي معهذا به آواز خواندن خود ادامه ميدهد زيرا مطمئن است كه بال و پر پرواز دارد
ويكتور هوگو
نااميدي اولين قدمي است كه شخص بطرف قبر بر ميدارد
ناپلئون
نابغه در بند حدود و تعينات ديگران نيست.قانون او در وجود خود اوست يا همچون كوهي آتشفشان از درون مي خروشد و كوهپاره ها را از پيش برمياندازد و دهانهاي براي فوران خود مي سازد! فطرت وي قانون مي گذارد و كار خود را به آن مي سپارد
گوته
نابغه كسي است كه پيوسته افكارش را از قوه بفعل مي آورد
بالزاك
ناياب ترين چيزها صميميت و يگانگي است
ناپلئون
ناراحتيهايي كه بعلت سوء تفاهم در اين دنيا بوجود ميآيند , حتي با گرسنگي قابل مقايسه نيستند
مولير
آب كه قطره قطره ميچكد و با پايداري و سماجت سنگ بزرگ را سوراخ ميكند;با پشتكار و استقامت موش بپاره كردن رشته محكم سيم موفق ميشود و ضربات پي در پي تبر كوچك درخت كهن را از پاي در ميآورد
فرانكلن
آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش
مونتسكيو
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
وجدان آئينه اي را ماند. نه تملق ميگويد و نه تحقير مينمايد
جرج واشنگتن
وفا با راستگويي توام است. هيچ صفتي را برتر از وفا نمي شناسم
حضرت علي ع
وقتي مسئله پول پيش مي آيد همه پيو يك كيش و آئين ميشوند
ولتر
مي')" style="CURSOR: hand" onclick="ArIndex=16; ChangeColor(17, '98')" onmouseout="ChangeStatus('')" align=right>
وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
وقتي انساني گناه شكستهاي خويش را به گردن ديگران مي اندازد , خوب است افتخار موقعيتهايش را هم به آنان بدهد
هوارد وي. نيوتن
وقتي به آرزويمان رسيديم ميبينيم كه اين آن نبود كه ميخواستيم
محمد حجازي
وقتي با مشكلي روبرو ميشويد و ميترسيد , نصف قدرت خود را از دست ميدهيد
مارك تواين

گنجينه حكمت 9


چيزي را ملت هرگز به حكومتها نميبخشد خطاهايي است كه خود ملت مرتكب شده و دولت از آن جلوگيري نكرده است
كنت اسفورزا
مطالعه كتاب يعني تبديل ساعات ملالت با به ساعات لذت بخش
مونتسكيو
تبسم زن فروغي از اشعه جانبخش آسمانست
ولتر
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
بزرگترين لذتها , لذت بخشش است
سواژ


چهار نوع انسان در دنيا زندگي ميكنند: عشاق,جاه طلبان, خيال پردازان و ديوانگان
وتن
گناه را به گردن دنيا و ديگران نگذاريم, كوتاهي از همت و كوشش ماست
محمد حجازي
من براي شادماني بدنيا نيامده ام من آمده ام كارهاي بزرگ انجام بدهم
بتهوون
ناراحتيهايي كه بعلت سوء تفاهم در اين دنيا بوجود ميآيند , حتي با گرسنگي قابل مقايسه نيستند
مولير
هيچ چيز در دنيا بد و خوب نيست قوه انديشه ما است كه بدي,خوبي,سعادت و شقاوت را ميآفريند
شيلر
هيچ موجودي در دنيا وجود ندارد كه در اثر عشق ورزيدن بيك موجود ديگر, حتي اگر يك عشق مبتذل و پست هم باشد, يك اصلاحي در روح خود بعمل ياورد
موريس مترلينگ
هيچگاه فكر نميكنم كه خدا دنيا را به بازي آفريده باشد
آلبرت انيشتاين
مردي كه در زنده بودن خود نتواند مال خويش را صرف آسايش مردم كند, در خفت ترين صورت از دنيا ميرود
آندرو كارنگي
دنيا نه جاي آسايش است,جاي آزمايش است
خواجه عبدالله انصاري
دنيا در مثل چون سايه توست, اگر بر جاي خود بايستي با تو باشد , و اگر در پي اش افتي دور گردد
حضرت علي ع
خيال دارم خدا را بستايم.زيرا خدا دنيا را بيمعني ترين صورتي ساخت كه ميشود ساخت
نيچه
در اين دنيا فقط دو تراژدي وجود دارد يکي آنست که آنچه را که مي خواهيم بدست نياوريم و ديگري آنستکه آنچه را که نمي خواهيم بدست بياوريم
اسكاروايلد
در دنيا فقط بايد از يك چيز ترسيد و آن ترس است
ناپلئون
زن مانند همه چيزهاي خوب و نازنين اين دنيا گلي است كه خارهاي گزنده دارد و شرابي است كه خمارش دود از نهاد بر مي آورد و وجودي است كه چون مادرش حوا به بهشتي وارد شد فورا شيطان و طارهم بدنبالش فرا ميرسند
محمدعلي جمازاده
زندگان - مردگان هستند كه ايام مرخصي شان را در اين دنيا ميگذرانند
موريس مترلينگ
سعادت آنست كه انسان , دنيا را همانطور كه آرزو ميكند ببيند
كورنو
عفت زن فضيلت او در دنياي تمدن و انسانيت است, و يك زن عفيف تنها در جلوه هاي عفيفانه خو ميتواند زيبا باشد
جواد فاضل


پول بتي است كه همه او را مي پرستند اما اين بت معبدي ندارد
رتشيلد
چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي
بنيامين فرانكلين
همه جا شادماني قشر نازكي است كه روي رنج و بيچارگي كشيده اند
ويكتور هوگو
همه كس ميتواند بدبختي را تحما كند اگر ميخواهيد اخلاق كسي را امتحان كنيد باو قدرت بدهيد
ابراهام لينكن
وقتي مسئله پول پيش مي آيد همه پيو يك كيش و آئين ميشوند
ولتر
وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
هيچكس نميتواند كاملا آزاد باشد مگر وقتيكه همه از آزادي برخوردار گردند هيچكس نميتواند كاملا از اصول اخلاقي پيروي كند مگر اينكه همه اخلاقي گردند بالاخره هيچكس نميتواند كاملا سعادتمند شود مگر اينكه همه سعادتمند باشند
هربرت اسپنسر
محبت خرجي ندارد, در حالي كه همه چيز را خريداري ميكند
شامفور
نيكي همه چيز را مغلوب ميكند و خودش مغلوب نميشود
تولستوي
معني شعر را بهتر از همه دلسوختگان ميدانند و هم آنها هستند كه ميتوانند ارزش هرگونه سخن را بميعاد ذوق بسنجند
دكتر ناظرزاده كرماني
انسان آزاد خلق شده است,اما همه جا در بندوزنجير است
ژان ژاك روسو
تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است
محمدعلي جمازاده
تجربه نامي است که همه افراد روي اشتباهات خود مي گذارند
اسكاروايلد
براي همه كس خوشبختي يك معني بيشتر ندارد: رسيدن به آرزوي موهومي
سعيد نفيسي
تكامل بايد هدف اوليه همه هنرمندان حقيقي باشد
بتهوون
تكبر در همه مردم بطور يكسان وجود دارد. تفاوتي كه هست در طرز بروز آنست
لاروشفوكو
يك اراده خم نشونده بر همه چيز غالب ميآيد حتي بر زمان
شاتوبريان
سه نوع دوستي است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستي ديگر هست كه زيان آور و مورث پشيماني است , دوستي با كسانيكه در دوستي خود پايدار و با وفا هستند و با كساني كه درستكار و راستگويند و با آنانكه تجربه بسيار دارند سودمند است ولي دوستي و رفاقت با چابلوسان, رياكاران و ياوه گويان مورث بدبختي و رسوائي است
كونفوسيوس
زن مانند همه چيزهاي خوب و نازنين اين دنيا گلي است كه خارهاي گزنده دارد و شرابي است كه خمارش دود از نهاد بر مي آورد و وجودي است كه چون مادرش حوا به بهشتي وارد شد فورا شيطان و طارهم بدنبالش فرا ميرسند
محمدعلي جمازاده
زن مطلوب و دوست داشتني زني است كه همه اورا مي بينند بهمين علت است كه هنرپيشگان اين همه محبوبيت دارند
بالزاك


كليد همه كارها صبر است . شما جوجه را باصبر كردن از تخم مرغ به دست آوريد , نه با شكستن آن
آرنولد گلاسو
عاشق محبوبش را مظهر تمام چيزهاي برگزيده و نيكو مي بيند و كم كم دايره عشق او از پرستش زيبايي در يك وجود تجاوز كرده بپرستيدن همه مظاهر طبيعت آغاز مي نمايد
امرسون
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد
وينستون چرچيل
عشق و عاشقي همه را شاعر پيشه مي كند
افلاطون


پرده عفت يك نويسنده با پرده عفت يك دوشيزه تفاوتي ندارد; هردوي اينها وقتي از دست رفت ديگر بر نخواهد گشت
ارنست همينگوي
چيزي را ملت هرگز به حكومتها نميبخشد خطاهايي است كه خود ملت مرتكب شده و دولت از آن جلوگيري نكرده است
كنت اسفورزا
گنجينه دانش را بهرقيمتي بخرند ارزان است
محمد حجازي
نه شيطان وجود دارد نه جهنمي. روح تو حتي از جسد تو خواهد مرد و از اين رو ديگر از چيزي نهراس
نيچه
همچنانكه شهر با حصار بهتر از شهر بي حصار است قيافه مرد زن دار هم بهتر از مرد عزب ميباشد
شكسپير
نوشيدن باده عشق ، از هر جامي که باشدتفاوتي نداردهمين قدر بايد سرخوش بود
چخوف
ما هرگز زندگي نميكنيم , بلكه اميدوار به زندگي هستيم
پاسكال
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
وقتي كه دو دوست با هم صميمي شوند,مرگ يكي فقط تالم خاطر ديگري را فراهم مي آورد ولي فراق هر دو را متاثر ميسازد
لاروشفوكو
وقتيکه زن مجددا ازدواج مي کند علتش آنست که وي از شوهر اول نفرت داشته است ولي وقتي که مرد مجددا ازدواج مي کند علتش آنستکه وي زن اولي را بحد پرستش دوست مي داشته است , زنها اقبال خود را مي آزمايند و مردها بخت خود را به خطر مياندازند
اسكاروايلد
وقتيکه زنان دوستمان مي دارند ما را از هر لحاظ بديده عفو مي نگرند حتي جناياتمان را واي وقتيکه دوستمان نمي دارند ارزشي حتي به فضائلمان قائل نمي شوند
الکساندر دوما
هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند علام را بر شانه خويش احساس كرده ام
چارلز مورگان
هربرت اسپنسر')" style="CURSOR: hand" onclick="ArIndex=13; ChangeColor(14, '127')" onmouseout="ChangeStatus('')" align=right>
هيچكس نميتواند كاملا آزاد باشد مگر وقتيكه همه از آزادي برخوردار گردند هيچكس نميتواند كاملا از اصول اخلاقي پيروي كند مگر اينكه همه اخلاقي گردند بالاخره هيچكس نميتواند كاملا سعادتمند شود مگر اينكه همه سعادتمند باشند
هربرت اسپنسر
هر چه عده متاهلين زيادتر گردد,جنايت كمتر خواهد شد
ولتر
هر گاه بنام قرض به دوست خود پولي دهي بيگمان يا دوست را از دست خواهي داد يا پولرا
حضرت علي ع
هر ملتي كه آزادي فكر او زياد باشد استعداد او براي ترقي بيشتر است
عبدالرحمن فرامرزي
هر انقلاب احتياج به مغزهاي متفكري دارد و پس از آن دستهائي ميخواهد كه آنرا بياورند
سعيد نفيسي
هر اقدام بزرگ در ابتدا عملي به نظر نميرسد
كارلايل
هر بدبختي كه به من رسيد از از اطمينان و اعتماد به دوستانم بود
ژان ژاك رو
هر جدائي يم مرگ است و هر ملاقات,يك نوع رستاخيز بهمين جهت است افرادي كه نسبت به هم بي اعتنا بوده اند وقتي كه پس از بيست الي سي سال جدائي همديگر را ملاقات ميكنند از ديدن يكديگر خوشحال ميشوند
شوپنهاور
هر كه از سروجاننگذرد عاشق نيست و هر كه عاشق نباشد بيهوده زنده است
محمد حجازي
هر كس نرم زبان باشد دوستيش بر مردم واجب و هر كه خوش زبان باشد دوستان او زياد خواهند بود
حضرت رسول ص
هر كس سعي ميكند ديوانگيهاي خود را بپوشاند , مگر ديوانه عشق
محمد حجازي
هر كس فن بازي كردن با احساسهاي بشر را بداند ارباب مردم است
گوستاو لوبون
هر عدم مساواتي چون مدتي ادامه يافت هاله مذهبي اطراف آنرا گرفته از آن حفاظت ميكند
برتراند راسل
هرچه بيشتر فكر ميكنم بهتر ميفهمم كه هيچ نميدانم
ولتر
هرگاه تمام بلابا و مصائب بشر را در يكجا جمه نمايند و در ميان مردمان تقصيم كنند بدبخترين مردم چون سهم خود را ببينند از سهم نخستين خويش راضي شده لب از شكايت مي بندند
سقراط
مردن چيزي نيست ولي فكر كنيد كه بايد در مقابل خداوند ظاهر شويد
لافونتن
مردم از فكر كردن بيش از هر چيز ديگر رنج ميبرند
تولستوي
هركه با داناتر از خود بحث كند تا بدانند كه دناست بدانند كه نادانست
سعدي
هركس ارباب خود را تملق ميگويد , در نهان بدو خيانت ميكند
ماسيون
صدر تمام مفاسد بيكاري است.هر حكومت و دولتي كه بخوهد اين را رفع كند بايد بقدر امكان مردم را به كار
پاسكال
مصدر تمام مفاسد بيكاري است.هر حكومت و دولتي كه بخوهد اين را رفع كند بايد بقدر امكان مردم را به كار وا دارد
پاسكال
معني زندگي را در قدرت بايد جستجو كرد , هر لحظه از زندگي ما بايد هدف عاليتري داشته باشد
ماكسيم گوركي
معني شعر را بهتر از همه دلسوختگان ميدانند و هم آنها هستند كه ميتوانند ارزش هرگونه سخن را بميعاد ذوق بسنجند
دكتر ناظرزاده كرماني

اگر ميخواهيد در زندگي دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته باشيد كم و خيلي دير با مردم دوست بشويد
هرشل
اگر مرگ در كار نبود هرگز اخلاق در زندگي وارد نميشد
شاتوبريان

اميد نان روزانه بيچارگانست
هرشل
از اعجاز محبت اينستكه هر موجودي را همان ميكند كه آرزو داريم
محمد حجازي


اشخاص بزرگ و نامي بكوه مانند. هر چه به ايشان نزديكتر شوي بيشتر عظمت و ابهت آنان معلوم ميگردد ومردم پست و دون همت شراب را مانند كه چون كمي به آنان نزديك گردي بز.دي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكارسازند
گوته
بهر چيز بدي بايد نزديك شد و از آن تجربه و عبرتي گرفت
سعيد نفيسي
بهر سوي كه عشق بگردد منهم بهمان سوي خواهم گشت
جواد فاضل
با روزگار سازگار باش , هنگام شادي مغرور و گاه محنت مغموم مشو , زيرا دير يا زود هر دو سپري گردند
حضرت علي ع
بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل
برده فقط يك آقا دارد ولي فرد آزمند نسبت بهركسي كه به او ياري مي دهد برده است
امرسون
تصور ميكنم اگر كسي فقط يك ربع ساعت بفكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند هر ماه از زندگي او از ماه پيش بهتر خواهد شد
ولتر
جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست
محمد حجازي
دو زن هرگز با هم دوستي و محبت نمي ورزند مگر براي توطئه زن سوم
آلفونس كار
دلبري آسان است , اما دلداري كار هر كسي نيست
محمد حجازي
دوست گوهري استوار, يار كهن مهربان از تدبير خردمندان بهتر است
ويكتور هوگو
>
يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن
ژرژ هربرت

درد محصول بعدي لذت است بهتر است دنداني را بكشيم تا اينكه مدام در عذاب باشيم براي اينكه لذتها دلپذير و مطبوعتر باشد آنها را كوتاه كنيد
هربرت اسپنسر

حذر نما از مردم چابلوس و خسيساني كه جديدا توانگر شده اند تا ايمن ماني
بزرگمهر
روي اين زمين سعادت وجود ندارد
هربرت اسپنسر
زناشوئي در حقيقت پيونديست كه از درختي بدرخت ديگر بزنند اگر خوب گرفت هر دو بارور ميشوند و اگر بدشد هر دو خشك ميشوند
سعيد نفيسي
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ن
نيچه
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ناگزير بوده است بدبخترين جانور چنانكه چنين ميبايد شادترين جانور است
نيچه
شرط مهرباني تنها دل مهربان نيست. چشم و زبان هم بايد مهربان باشد
محمد حجازي
سكوت بر دانا و نادان هر دو زيبنده است. چه عيب نادان را ميپوشاند و دانا را فرزانه تر جلوه ميدهد
محمد حجازي


عاشق محبوبش را مظهر تمام چيزهاي برگزيده و نيكو مي بيند و كم كم دايره عشق او از پرستش زيبايي در يك وجود تجاوز كرده بپرستيدن همه مظاهر طبيعت آغاز مي نمايد
امرسون
عسق گوهريست گرانبها ولي با عفت
تولستوي
عشق به شهرتها و افتخارها از هوسهايي است كه عارفان به آن اعتنا ندارند
تاسيست
عشق حقيقي آتشي مخرب است كه شعله خود را به ساير احساسات نيز سرايت ميدهد وآنها را با يك قوت جديد زنده ميسازد.از اينجاست كه گفته اند عشق قهرمانها خلق ميكند
ژان ژاك روسو


هيچكس نميتواند ما را خوار و خفيف كند يا آرامش خاطر ما را برهم زند مگر اينكه وسايل اينكار را براي او فراهم كرده باشيم
برنارد ياروخ
آرامترين كلماتند كه طوفاني را با خود بهمراه مي آورند افكاري كه با پاي كبوتران پيش مي آيند جهاني را مسخر ميسازند
نيچه


پيري جهنم زنان است
لاروشفوكو
نه شيطان وجود دارد نه جهنمي. روح تو حتي از جسد تو خواهد مرد و از اين رو ديگر از چيزي نهراس
نيچه
ازدواج نه بهشت است نه جهنم فقط يك برزخ است
ابراهام لينكن
تنهائي جهنم است , اما با مطالعه اين جهنم تبديل به بهشت ميشود
موريس مترلينگ
عقل دروازه جهنم است نه دالان بهشت
محمدعلي جمازاده


مادر , شعر بهشت است
آندره ژيد
ازدواج نه بهشت است نه جهنم فقط يك برزخ است
ابراهام لينكن
تنهائي جهنم است , اما با مطالعه اين جهنم تبديل به بهشت ميشود
موريس مترلينگ
بهشت دولتمندان از دوزخ فقرا پديد آمده است
ويكتور هوگو
زن مانند همه چيزهاي خوب و نازنين اين دنيا گلي است كه خارهاي گزنده دارد و شرابي است كه خمارش دود از نهاد بر مي آورد و وجودي است كه چون مادرش حوا به بهشتي وارد شد فورا شيطان و طارهم بدنبالش فرا ميرسند
محمدعلي جمازاده
عقل دروازه جهنم است نه دالان بهشت
محمدعلي جمازاده


مادر , شعر بهشت است
آندره ژيد
معني شعر را بهتر از همه دلسوختگان ميدانند و هم آنها هستند كه ميتوانند ارزش هرگونه سخن را بميعاد ذوق بسنجند
دكتر ناظرزاده كرماني


چشم ديگران چشمي است كه ما را ورشكست ميكند اگر همه بغير از خودم كور بودند , من نه به خانه باشكوه احتياج داشتم نه به مبل عالي
بنيامين فرانكلين
خانه بي زن عفيف قبرستان است
بالزاك
دامان زنان دبستان اوليه بشر و كارخانه آدمسازي است
ولتر


زن عاقل به تربيت همسرش همت مي گمارد, و مرد عاقل مي گذارد كه زنش اورا تربيت كند
مارك تواين
زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند
باب هاپ


آنچه را كه مي شنويد به عقل سليم ، منش پاك و روشن سنجيده و آنگاه بپذيريد
زرتشت
وقتيكه موضوع عشق در كار است پاي عقل ميلنگد
موريس مترلينگ
اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد
سه نه ك
تمام تعقلات و ااستدلالات مرد با يك عاطفه زن برابري نميكند
ولتر
تمايلات خود را ميان دو ديوار محكم اراده و عقل حبس كنيد
ارسطو
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
در دو راهيهاي زندگي گاهي اتفاق مي افتد, عاطفه و وظيفه با هم تماس پيدا ميكنند كسانيكه از عاطفه پيروي مينمايند هميشه از زندگي خود مسرور و مشعوفند ولي مردميكه در اين قبيل موارد تبعيت عقل و وجدان را ترجيح داده وانجام وظيفه مينمايند غالبا از كرده خود منفعل و نادمند
ولتر
جريان تاريخ را تعصبها بوجود مي آورند نه منطق و عقل
گوستاو لوبون
دشمنان من سه دسته اند : گروهي قويتر و گروهي هم وزن و دسته اي از من ضعيفتر و كوچكترند- طرفيت با گروه اول از طريق عقل خارج و موجب ازمحلال قطعي است با جماعت دوم تا جان دارم خواهم جنگيد , اما گروه سوم را ولو باالتماس وتملق با دوستي و محبت رام خوهم ساخت چه طرفيت با دشمن كوچك و خصم ضعيف از مقام و حيثيت انسان در انظار مردم مي كاهد و در صفحات تاريخ شخص را پست و ناچيز مي سازد
افلاطون
سخن گفتن بموقع و سكوت نمودن بموقع نشانه عقل است
سقراط
عقل دروازه جهنم است نه دالان بهشت
محمدعلي جمازاده
عقل را از انسان بگيريد, ديگر هيچ چيز بهاداري براي او نمي ماند
الكساندر هاميلتن


موفقيتهاي پي در پي گاهي بيش از مقلوبيتها ضرر ميرساند كسي كه موفق شده و كاري ار پيش برده است براحت مفاخرت راغب ميشود بزرگترين ژنرال و سردار سپاه كسي است كه هنگام مساعدت طالع فكر خود را از تغيير باز دارد و هيچوقت از حزم و احتياط و دور انديشي قصور نورزد
فردريك كبير
مي انديشم,پش هستم, هستم چون فكر ميكنم. فكر ميكنم چون شك ميكنم
دكارت
هيچگاه فكر نميكنم كه خدا دنيا را به بازي آفريده باشد
آلبرت انيشتاين
هر ملتي كه آزادي فكر او زياد باشد استعداد او براي ترقي بيشتر است
عبدالرحمن فرامرزي
هر انقلاب احتياج به مغزهاي متفكري دارد و پس از آن دستهائي ميخواهد كه آنرا بياورند
سعيد نفيسي
هرچه بيشتر فكر ميكنم بهتر ميفهمم كه هيچ نميدانم
ولتر
مردن چيزي نيست ولي فكر كنيد كه بايد در مقابل خداوند ظاهر شويد
لافونتن
مردم از فكر كردن بيش از هر چيز ديگر رنج ميبرند
تولستوي
مصيبت و محنت فكر را قوي و دوستانت را بانسان مينماياند
حضرت علي ع
از خواص طبيعي آدمي است كه عاقلانه و منطقي فكر مي كند اما پوچ و بي معني رفتار مي كند
آناتول فرانس
اغماض نشانه بلندي فكر و و انتقام نماينده رذالت و معرف كوچكي فكر مردانست
سقراط
تنهائي و تفكر آسايش خدا پرستانست
حضرت علي ع
تمام شان و عظمت انسان در فكر است
بلز پاسكال
بايد هميشه در فكر انتقام بود, ولي هيچوقت نبايد آنرا به زبان آورد
گامبتا
براي زندگي فكر كنيد ولي غصه نخوريد
ديل كارنگي
تصور ميكنم اگر كسي فقط يك ربع ساعت بفكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آنرا اصلاح كند هر ماه از زندگي او از ماه پيش بهتر خواهد شد
ولتر
بزرگترين اختلاف بيت انسان و حيوان در فهم و فكر نيست بلكه در داشتن اراده و اختيار است
ژان ژاك روسو
بشريت آنقدري كه از فكر حوادث ناراحت ميشود , از خود آن حوادث زحمت نميبيند
مونتين
تفكر بزرگترين عبادتي است كه براي آشكار شدن حقايق مخفي بجاي ميآوريم
حضرت رسول ص
جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست
محمد حجازي


خند فكر را قوي و بدن را توانا ميسازد
ژول سيمون
در زندگي , به جز خوشبختي بايد فكر تكامل نيز بود
مادام دواستال
عشق , اشك و تبسم است. اشك از آسمان تفكر و تبسم در اثر روح است
ويكتور هوگو
فقرا نه جيبي دارند و نه پولي كه در آن گذارند,و نه فكري كه غصه پول و جيب را بخورند
آلفرد دوموسه


وقتي انسان به بطلان يك عقيده و نظريه پي برد و آنرا حفظ كرد دليل بر حماقت اوست
موريس مترلينگ
تجربه به من ثابت كرده است كه كسي نيست كه در بيست و چهار ساعت دست كم پنج دقيقه گرفتار حماقت نشود,عاقل و خوشبخت كسي است كه نگذارد اين قدرت از اين ميزان فزوني يابد
فرانكلن
دانائي انسان در اينست كه به حماقت خود پي ببرد
لاروشفوكو

بايد شخص لايق ستايش باشد ولي از آن بگريزد
فنلون


اگر مرگ در كار نبود هرگز اخلاق در زندگي وارد نميشد
شاتوبريان

حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
جريان تاريخ را تعصبها بوجود مي آورند نه منطق و عقل
گوستاو لوبون

يك اراده خم نشونده بر همه چيز غالب ميآيد حتي بر زمان
شاتوبريان
سه نوع دوستي است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستي ديگر هست كه زيان آور و مورث پشيماني است , دوستي با كسانيكه در دوستي خود پايدار و با وفا هستند و با كساني كه درستكار و راستگويند و با آنانكه تجربه بسيار دارند سودمند است ولي دوستي و رفاقت با چابلوسان, رياكاران و ياوه گويان مورث بدبختي و رسوائي است
كونفوسيوس

كسانيكه حقيقت را درك كرده اند با افرادي كه حقيقت را دوست دارند برابر نيستند
شاتوبريان
غالب اشخاص بدون اينكه مقصد معيني را تعقيب كنند زندگي مينمايند و مثل پركاهي كه در روي آب حركت ميكند عمر خود را بآخر ميرسانند! جلو نمروند جريان آب آنها را ميبرد
سه نه ك


وفا با راستگويي توام است. هيچ صفتي را برتر از وفا نمي شناسم
حضرت علي ع

هر عدم مساواتي چون مدتي ادامه يافت هاله مذهبي اطراف آنرا گرفته از آن حفاظت ميكند
برتراند راسل
بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل

منگر كه كه می گويد ، بنگر كه چه می گويد .
(انظر الی ما قال و لاتنظر الی من قال )
علی(ع)
**شكست ، تنها ، فرصتی است دوباره و اين بار هوشمندانه تر

**پروردگارا
مرا قوی ساز تا ضعف هايم را ببينم
و شجاع كن تا با ترسهايم روبه رو شوم .


**
گرد هم آمدن شروع است
با هم ماندن پيشرفت
همكاری موفقيت

**بزرگ ترين كار همان كار كوچكی است كه آن را با عشقی بزرگ آغاز كنيم و ادامه دهيم .

**ای هموطن عزيز
نپرسيد كشورتان برای شما چه كرد
بپرسيد شما برای كشورتان چه می توانيد بكنيد


**انسان های ضعيف بی اراده و بی انديشه را جامعه می سازد و انسانهای انديشمند صبور و مصمم هستند كه جامعه را می سازند .


**نصيحت چيزی است كه
عاقلان به آن احتياجی ندارند
احمق ها نيز آن را قبول نمی كنند


**همواره مراقب هزينه های جزئی و نقيصه های كوچك باش
يك سوراخ كوچك قادر است كشتی بزرگی را غرق كند


**آدمهای بی ارزش و اضافی دنيا تصادفی به دنيا آمده اند
اگر موفقيتی كسب كنند شانسی است
اگر گرفتاری شان رفع شود تاثير بخت و اقبال است
اگر در زندگی با مشكلاتی مواجه شوند يا در اثر جادو و جنبل است و يا چشم بد
مردم برای اين جور آدم ها خواب های بسياری می بينند


**
چنان چه شكست را پذيرفته باشی
شكست خواهی خورد
چنان چه باخت را پذيرفته باشی
هرگز نخواهی برد
**
سياست به همان ميزان جنگ مهيج و خطرناك است
در جنگ فقط يك بار كشته می شوی
در سياست بارها

**


نوشيدن باده عشق ، از هر جامي که باشدتفاوتي نداردهمين قدر بايد سرخوش بود
چخوف
هنر من بايدبراي سعادت بيچارگان اختصاص يابد
بتهوون
آنكه پرنده نيسن نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد
نيچه
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
آدم بايد هميشه عاشق باشد , اينستکه مرد نبايد ازدواج کند
اسكاروايلد
مرد بي شهامت كسي است كه در جايي كه بايد اعتراض كند خاموش بنشيند
ابراهام لينكن
مردن چيزي نيست ولي فكر كنيد كه بايد در مقابل خداوند ظاهر شويد
لافونتن
صدر تمام مفاسد بيكاري است.هر حكومت و دولتي كه بخوهد اين را رفع كند بايد بقدر امكان مردم را به كار
پاسكال
مصدر تمام مفاسد بيكاري است.هر حكومت و دولتي كه بخوهد اين را رفع كند بايد بقدر امكان مردم را به كار وا دارد
پاسكال
معني زندگي را در قدرت بايد جستجو كرد , هر لحظه از زندگي ما بايد هدف عاليتري داشته باشد
ماكسيم گوركي
اگر بخواهي بر عالم فرمانروا باشي بايد عقل بر تو حاكم باشد
سه نه ك
اين جهان را فقط درامها و سوانح تشكيل ميدهند و فريب هويت بازيگران آنرا نبايد خورد
دكتر محسن هشترودي
احسان برايست كه بر خاطري مي نهيم. بايد چنان با احتياط آنرا گذاشت كه رنجه نسازد
محمد حجازي
اصول و قواعد بازي را بايد آموخت, نه بقصد آنكه تا ابد پا بند آنها باشيم, اما بدين منظور كه بتوانيم از آنها تجاوز كنيم.اين تجاوز بمعني ترقي است
دكتر پرويز ناتل خانلري
بهر چيز بدي بايد نزديك شد و از آن تجربه و عبرتي گرفت
سعيد نفيسي
بايد هميشه در فكر انتقام بود, ولي هيچوقت نبايد آنرا به زبان آورد
گامبتا
بايد شخص لايق ستايش باشد ولي از آن بگريزد
فنلون
براي ثروتمندشدن تنها دانستن راه درآمد كافي نيست,بايد راه خرج كردن را هم بخوبي دانست
فرانكلن
براي بقاي دوستي دوستان بايد فضيلت و ارزش يكديگر را بشناسند و بهم بديده احترام بنگرند
ارسطو
برخي كتب را بايد چشيد , بعضي ديگر را بايد بلعيد و قليلي را هم بايد جويد وهضم كرد
بيكن


تكامل بايد هدف اوليه همه هنرمندان حقيقي باشد
بتهوون
جهان بايد در فرمان مردم باشد, تاكي مردم در فرمان جهان باشند
سعيد نفيسي
خواستن به تنهائي كاري از پيش نخواهد برد, خواستن بايد با خواستن همراه باشد
جواد فاضل
حاكم بايد داري انرژي باشد بي اينكه متعصب باشد,از اصول معيني پيروي كند و عوامفريب نباشد و بايد سختگير باشد بي اينكه ظالم باشد و نبايد سست عنصر باشد و از انجام وظيفه خود احساس شرم كند
ناپلئون
در ازدواج چهار عمل اصلي حساب بايد رعايت شود.جمع,تفريق,ضرب و مخصوصا تقسيم
برناردشاو
در دنيا فقط بايد از يك چيز ترسيد و آن ترس است
ناپلئون
در راه ترقي فرهنگ بايد كوشيد و نخستين قدم ترك كهنه پرستي است
دكتر پرويز ناتل خانلري
در زندگي , به جز خوشبختي بايد فكر تكامل نيز بود
مادام دواستال
يك چيز است كه نه بر خود بايد پسنديد و نه بر ديگران و آن رنج و تعب است
ويكتور هوگو
يك نويسنده بايد تماس خود را با طبيعت حفظ كند
ارنست همينگوي
زن زيباترين مخلوق خداست. اما بايد اورا همچو شير از دور تماشا كرد
محمد حجازي
زندگاني مانند كودكي است كه تا بخواب نرفته بايد گهواره اش را تكان داد
ولتر
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ناگزير بوده است بدبخترين جانور چنانكه چنين ميبايد شادترين جانور است
نيچه
شرط مهرباني تنها دل مهربان نيست. چشم و زبان هم بايد مهربان باشد
محمد حجازي
عشق ورزيدن شغل بزرگي است. افرادي كه مي خواهند بخوبي از عهده اين كار برآيند بايد كاري جز اين نكنند
بالزاك


گريه چرا ؟ فتح را آرزو كنيد
استقن گرين
زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختيار دارند
باب هاپ
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ن
نيچه
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ناگزير بوده است بدبخترين جانور چنانكه چنين ميبايد شادترين جانور است
نيچه


بهترين موقع برای تربيت اراده ؛ ايام جوانی است . جان لاک
دانش کم خطرناک است يا بايدآب سرچشمه را تا ته نوشيد يا اصلا لب نزد. الکساندر پوپ
سخاوت در زياد عطاکردن نيست، در به موقع انجام دادن است . لابروير
انسان خشمگين ، هميشه فکر می کند بيش از توان خود قدرت دارد. بره شايی
با چوب هايی که در جوانی گردآوری ، در پيری گرم خواهی شد. مثل افريقائی
بخشودن ، دست کشيدن از اين گرايش است که ديگران رامسئول گرفتاريهای خود بدانيم. جان گری
کسی که عقل را بر احساسش غلبه دهد ،قوی ترين مردم است . امام علی (ع)
کسانی که دير قول می دهند ، خوش قول ترين مردمانند . روسو
سخن داروئی را ماند که اندک آن سود دهد و بسيارش کشنده باشد. امام علی (ع)
دوست ندارم جوانی را مگر اینکه يا دانشمند باشد يا دانش آموز. امام صادق (ع)
در هر ملت چراغی است که به عموم نور می دهد و آن معلم است. هوگو
دانش انسان را فروتن می سازد و نادانی موجب ادعا وخودستائی می گردد. جان کايزل
در اين دنيا يگانه چيزی که می تواند ما را از فراموشی نجات دهد ، کتاب است. تويک
در دنيا لذتی که با مطالعه برابری کند نيست. تولستوی
کتاب از لوازم و ضروريات اوليه زندگی است و لباس جزو تجمل و زينت آن . اداسموس
کتاب برای جوانان راهنمائی است که آنها را به سوی شرافت و فضيلت می کشاند. ازمی تايلر
اگر يکی از مشتاقان کتاب هستيد بزرگترين خوشبختی جهان را دارا هستيد. ژول کاراتی
اگر مادر نباشد جسم انسان ساخته نمی شود و اگر کتاب نباشد روح بشر پرورش نمی يابد. پلوتارک
خواندن کتابهای خوب ، مکالمه بامردمان شرافتمند گذشته است. دکارت
دانشمند هرقدر از دانش خويش ببخشد به معلومات خود می افزايد. حضرت علی (ع)
کسی که در کودکی دانش نياموخت ، در بزرگی جلو نمی افتد. امام صادق (ع)
آدمی برای شک آفريده نشده ، برای پرسيدن آفريده شده است. يانگ
افتادن در گل و لای ننگ نیست، ننگ در اين است که آنجا بمانی . مثل آلمانی
زياد زيستن تقريبا آرزوی همه است ؛ ولی خوب زيستن آرمان يک عده معدود. هيوز
خردمند کسی است که است که گفتارش را کردارش تصديق کند. حضرت علی (ع)
دانا انتظار ندارد کارهای او مورد تمجيد و تحسين قرارگيرد . لائو تسه
معلوماتی که در کودکی فرا گرفته شود ، مانند نقش درسنگ پايدار می ماند. مثل تازی
کسی که دو روز او مساوی باشد ضرر کرده است. حضرت محمد ( ص)
مردم با اخلاق معمولا دارای وجدانی پاکند. اسمايلز
يگانه تسکين دهنده آرزوهای طلائی دو چيز است: صبر و اميد. دوما
کاری که در راه خدا باشد ، مزد خدائی هم دارد. امام رضا (ع)


آيا منظور از اين تنازع دائم اين نيست كه طبيعت ميخواهد مرغوبترين موجودات را براي ادامه و ارتقاء نسل برگزيند ؟
چارلز داروين
آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باوركنند ؟ از خود سخن نگوييد
پاسكال
آيا بهتر نيست كه انسان كه گرفتار يك قاتل و جاني شود تا در روياهاي يك زن شهوت پرست فرو رود
نيچه

گنجينه حكمت 5


من ميخوهم كاملا شبيه يك درخت باشم.ميخواهم همواره نمو كنم.از بالا ميوههايي داشته باشم و از پايين با استحكام روح و ريشه خود را در اعماق زمين فرو برم تا بتوانم بزندگاني عملي خود روش و نيرويي بدهم
بتهوون
نه شيطان وجود دارد نه جهنمي. روح تو حتي از جسد تو خواهد مرد و از اين رو ديگر از چيزي نهراس
نيچه
همه جا شادماني قشر نازكي است كه روي رنج و بيچارگي كشيده اند
ويكتور هوگو
آنهائيكه زرنگترند راهي آسانتر مي گزينند
دكتر پرويز ناتل خانلري
نهالي شاداب تر از عشق در دل نمي رويد
موريس مترلينگ
ممكن است كه طفل هنگام تولد زيبا باشد ليكن دلربائي وقتي آغاز ميشود كه دل گرفتار عشق ميگردد
لابروير
مانند پرنده باش كه روي شاخه سست و ضعيف لحظه اي مينشيند و آواز مي خواند و احساس ميكند كه شاخه ميلرزد ولي معهذا به آواز خواندن خود ادامه ميدهد زيرا مطمئن است كه بال و پر پرواز دارد
ويكتور هوگو
آبادي يك كشور ار روي نسبت آزاديش سنجيده ميشود نه از روي حاصلخيزيش
مونتسكيو
هيچ موجودي در دنيا وجود ندارد كه در اثر عشق ورزيدن بيك موجود ديگر, حتي اگر يك عشق مبتذل و پست هم باشد, يك اصلاحي در روح خود بعمل ياورد
موريس مترلينگ
هيچكس نميتواند كاملا آزاد باشد مگر وقتيكه همه از آزادي برخوردار گردند هيچكس نميتواند كاملا از اصول اخلاقي پيروي كند مگر اينكه همه اخلاقي گردند بالاخره هيچكس نميتواند كاملا سعادتمند شود مگر اينكه همه سعادتمند باشند
هربرت اسپنسر
آيا منظور از اين تنازع دائم اين نيست كه طبيعت ميخواهد مرغوبترين موجودات را براي ادامه و ارتقاء نسل برگزيند ؟
چارلز داروين
آيا بهتر نيست كه انسان كه گرفتار يك قاتل و جاني شود تا در روياهاي يك زن شهوت پرست فرو رود
نيچه
اگر نميتوان با مار در آويخت , مي توان اورا بنواي ني محسور كرد و به رقص درآورد
دكتر پرويز ناتل خانلري
اگر مادر نباشد جسم انسان بوجود نمي آيد, و اگر كتاب نباشد روح انسان پرورش نمي يابد
پلو تارك
اگر عدالت محو شود, ديگر زندگي مردم بر روي زمين به زحمتش نمي ارزد
امانوئل كانت
اصول و قواعد بازي را بايد آموخت, نه بقصد آنكه تا ابد پا بند آنها باشيم, اما بدين منظور كه بتوانيم از آنها تجاوز كنيم.اين تجاوز بمعني ترقي است
دكتر پرويز ناتل خانلري
افكار خوب تراوش روح پاك مردم خيرانيش و عطرهاي خوب تراوش گلهاي خوشبو است
آناتول فرانس
تمول, در داشتن خزاين و دفاين نيست, در دانستن طرز استعمال آن است در عالم هيچ افراطي متحسن تر از افراط در حق شناسي نيست
لابروير
تمام خستگيها و آلام روحي مرا يكساعت معاشرت با زن وفادار و بازي با دو بچه دلبندم مرتفع ميسازد
فردريك كبير
تو شخص بزرگي هستي , مقتدري , كاري بكن كه من قدر تو را بدانم و محترمت بشمارم
لابروير

بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل
تجربه نامي است که همه افراد روي اشتباهات خود مي گذارند
اسكاروايلد
براي كسي كه آهسته و پيوسته را ميرود هيچ راهي دور نيست
لابروير
تشويق ها , روياها,آه ها, آرزوها و اشكها از ملازمان جدائي ناپذير عشق اند
شكسپير
تصميم نگرفتن , تصميم گرفتن است
هاروي كاكس
دوستي كيفيتي است روحي كه دو جسم را بهم ميپيوندد
ارسطو
داروي تمام دردها نيكي است. بشرط آنكه ندانند كه شما نيكيد. وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد
محمد حجازي
دارندگان قلبهاي پاك هيچگاه راحت و خوشي را بخود نخواهند ديد زيراي خوشي و راحتي خود را فداي اعتلاء و ترقي ديگران نموده اند
لابروير
حاكم بايد داري انرژي باشد بي اينكه متعصب باشد,از اصول معيني پيروي كند و عوامفريب نباشد و بايد سختگير باشد بي اينكه ظالم باشد و نبايد سست عنصر باشد و از انجام وظيفه خود احساس شرم كند
ناپلئون
در دو راهيهاي زندگي گاهي اتفاق مي افتد, عاطفه و وظيفه با هم تماس پيدا ميكنند كسانيكه از عاطفه پيروي مينمايند هميشه از زندگي خود مسرور و مشعوفند ولي مردميكه در اين قبيل موارد تبعيت عقل و وجدان را ترجيح داده وانجام وظيفه مينمايند غالبا از كرده خود منفعل و نادمند
ولتر
در روي زمين سعادتي بالاتر از يك عشق پاك و بادوام مقصور نيست
موريس مترلينگ
در روز مصيبت عظمت روح و مقدار توانائي اشخاص بدست ما آيد
حضرت رسول ص
در راه ترقي فرهنگ بايد كوشيد و نخستين قدم ترك كهنه پرستي است
دكتر پرويز ناتل خانلري
روي اين زمين سعادت وجود ندارد
هربرت اسپنسر
زنها قدرت نگهداري يك مطلب دروغ را ندارند , چه رسد به حفظ يك مطلب راست و درست
هانري دوروينه
زمانيكه مرا مي آزارند سعي ميكنم روح خود را بقدري بالا ببرم كه آن اذيت و آزار بمن نرسد
دكارت
زندگي خوابي است و عشق روياي آن
آلفرد دوموسه
غالب اشخاص بدون اينكه مقصد معيني را تعقيب كنند زندگي مينمايند و مثل پركاهي كه در روي آب حركت ميكند عمر خود را بآخر ميرسانند! جلو نمروند جريان آب آنها را ميبرد
سه نه ك
عشق , اشك و تبسم است. اشك از آسمان تفكر و تبسم در اثر روح است
ويكتور هوگو
قبل از آنكه دنبال هوي و هوس بروي بكيسه پول خودت نظرافكن
فرانكلن

آرامترين كلماتند كه طوفاني را با خود بهمراه مي آورند افكاري كه با پاي كبوتران پيش مي آيند جهاني را مسخر ميسازند
نيچه
اين جهان را فقط درامها و سوانح تشكيل ميدهند و فريب هويت بازيگران آنرا نبايد خورد
دكتر محسن هشترودي
جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست
محمد حجازي
جهان بايد در فرمان مردم باشد, تاكي مردم در فرمان جهان باشند
سعيد نفيسي
جهانگيري آنقدرها مشكل نيست مسئاه مشكل جهانداري است
عبدالرحمن فرامرزي
در جهان روشنايي هايي وجوددارد كه در عميق ترين ظلمات نهانند
گاندي
يك قلب پاك از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است
ولتر
زن زيباترين و عزيزترين موجودات جهان است
كونفوسيوس
علم تنها يك بازيچه و شوخي و اتلاف وقت است. هيچ چيز در جهان حقيقت ندارد بجز عشق
لاپلاس

هوي و هوس غالبا زرنگترين افراد را ديوانه و احمقترين افراد را عاقل ميكند
لاروشفوكو
هر كس سعي ميكند ديوانگيهاي خود را بپوشاند , مگر ديوانه عشق
محمد حجازي

چيزيكه مرد را وادار ميكند بيوفائي زنش را باور نكند داشتن اعتماد بحسن اخلاقي زنش نيست بلكه ضعف اخلاقي خودش است
ناپلئون
وفا با راستگويي توام است. هيچ صفتي را برتر از وفا نمي شناسم
حضرت علي ع
آرامترين كلماتند كه طوفاني را با خود بهمراه مي آورند افكاري كه با پاي كبوتران پيش مي آيند جهاني را مسخر ميسازند
نيچه
اگر ميخواهيد در زندگي دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته باشيد كم و خيلي دير با مردم دوست بشويد
هرشل
از عجايب روزگار اين است که زن در عين وجاهت وفادار هم باشد
اسكاروايلد
تمام خستگيها و آلام روحي مرا يكساعت معاشرت با زن وفادار و بازي با دو بچه دلبندم مرتفع ميسازد
فردريك كبير
سه نوع دوستي است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستي ديگر هست كه زيان آور و مورث پشيماني است , دوستي با كسانيكه در دوستي خود پايدار و با وفا هستند و با كساني كه درستكار و راستگويند و با آنانكه تجربه بسيار دارند سودمند است ولي دوستي و رفاقت با چابلوسان, رياكاران و ياوه گويان مورث بدبختي و رسوائي است
كونفوسيوس

وقتي زن مزه عشق را چشيد ديگر دوستي بذائقه او لذتي ندارد
لاروشفوكو
مطالعه كتاب يعني تبديل ساعات ملالت با به ساعات لذت بخش
مونتسكيو
لذت نعمت , متناسب با رنجي است كه براي بدست آوردن آن كشيده ايم
محمد حجازي
بدون تعقيب هدف معيني ، زندگي لذتي ندارد
كولاني
بزرگترين لذتها , لذت بخشش است
سواژ
حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
درد محصول بعدي لذت است بهتر است دنداني را بكشيم تا اينكه مدام در عذاب باشيم براي اينكه لذتها دلپذير و مطبوعتر باشد آنها را كوتاه كنيد
هربرت اسپنسر
شعف حاصل از انتقام بيش از دقيقه اي نپايدولي سرور حاصل از عفو را لذت ابدي است
حضرت علي ع
كار خوبي كه براي ديگران انجام ميدهيد , وظيفه و تكليف نيست بلكه يك نوع لذت است, زيرابه سلامتي و بشاشت شما مي افزايد
زرتشت
عاقلها چه ميدانند لذت جنون چيست
جواد فاضل

چهل سالگي پيري دوره جوتني اسن و پنجاه سالگي جواني دوره پيري
ويكتور هوگو
گذشته براي پيران است و آينده براي جوانان
سعيد نفيسي
حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
عشق وقتي به سروقت پيران مي رود آنها را جوان ميكند
برناردشاو

آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد حتما عشقي بدون ازدواج درآنجا رخنه خواهد كرد
بنيامين فرانكلين
وقتيکه زن مجددا ازدواج مي کند علتش آنست که وي از شوهر اول نفرت داشته است ولي وقتي که مرد مجددا ازدواج مي کند علتش آنستکه وي زن اولي را بحد پرستش دوست مي داشته است , زنها اقبال خود را مي آزمايند و مردها بخت خود را به خطر مياندازند
اسكاروايلد
آدم بايد هميشه عاشق باشد , اينستکه مرد نبايد ازدواج کند
اسكاروايلد
ازدواج نه بهشت است نه جهنم فقط يك برزخ است
ابراهام لينكن
حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
در ازدواج چهار عمل اصلي حساب بايد رعايت شود.جمع,تفريق,ضرب و مخصوصا تقسيم
برناردشاو
عشق شيرين تر از ازدواج است براي اينكه زمان هم شيرين تر از تاريخ است
ولتر

آدمي شاگردي است كه درد و اندوه او را تعليم ميدهد و هيچكس بدون احساس اين معلم قادر به شناسائي خود نيست
آلفرد دوموسه
تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است
محمدعلي جمازاده
تمام دانش ما فقط بدرد آن ميخورد كه بطرز دردناكتر از ساير حيوانات جان بسپاريم
موريس مترلينگ
دانشمند كسي است كه بكوشد تا درد و رنج خود را بكاهد
ويكتور هوگو
داروي تمام دردها نيكي است. بشرط آنكه ندانند كه شما نيكيد. وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد
محمد حجازي
ديدن لبخند آنهايي مه رنج ميكشند از ديدن اشك آنها دردناكتر است
مادام دولير
درد محصول بعدي لذت است بهتر است دنداني را بكشيم تا اينكه مدام در عذاب باشيم براي اينكه لذتها دلپذير و مطبوعتر باشد آنها را كوتاه كنيد
هربرت اسپنسر
زن براي آن آفريده نشده كه وجودي عاطل و باطل باشد و فقط بدرد زينت و تفريح مرد بخورد
اسمايلز
زن قبل از حدوث دردوغم ازآن مي ترسند ولي پس از حدوث به كمال تحمل و بردباري مقاومت مي كندوبهمين جهت ا
بالزاك
زن قبل از حدوث دردوغم ازآن مي ترسند ولي پس از حدوث به كمال تحمل و بردباري مقاومت مي كندوبهمين جهت است كه زنها براي پرستاري مريضها از مردان بمراتب بهتر و بردبارترند
بالزاك

اشخاصيكه بدبختانه به لذات شديد و حاد خو گرفته اند ديگر از لذات معتدل حظ نميبرند و همواره با اضطراب دنبال شادي و نشاط ميگردند
فنلون
با روزگار سازگار باش , هنگام شادي مغرور و گاه محنت مغموم مشو , زيرا دير يا زود هر دو سپري گردند
حضرت علي ع
يك خنده ، بهتر از هزار ناله است
ابوالعلا
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ن
نيچه
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ناگزير بوده است بدبخترين جانور چنانكه چنين ميبايد شادترين جانور است
نيچه

گذشت زمان آدمي را پير نميسازد ,بلكه ترك آرمانها و كمال مطلوبهاست كه ما را فرتوت و افتاده ميكند
ژنرال دوگلاس مك آرتور
آدم بايد هميشه عاشق باشد , اينستکه مرد نبايد ازدواج کند
اسكاروايلد
آدمي شاگردي است كه درد و اندوه او را تعليم ميدهد و هيچكس بدون احساس اين معلم قادر به شناسائي خود نيست
آلفرد دوموسه
از خواص طبيعي آدمي است كه عاقلانه و منطقي فكر مي كند اما پوچ و بي معني رفتار مي كند
آناتول فرانس
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
دامان زنان دبستان اوليه بشر و كارخانه آدمسازي است
ولتر
علم وخوفترين بلاي جان آدميست. مصيبت آن از طاعون و قطعي و جنگ بيشتر است
داستا يوسكي
عمر آنقدر كوتاه است كه نمي ارزد آدم حقير و كوچك بماند
ديزرائيلي
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد
وينستون چرچيل
عشق آدمي را از كار مياندازد
شوپنهاور

گنجينه حكمت 8


وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
نخستين كسي كه ميتواند زن رل فريب دهد خود اوست
لافونتن
اين جهان را فقط درامها و سوانح تشكيل ميدهند و فريب هويت بازيگران آنرا نبايد خورد
دكتر محسن هشترودي
تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است
محمدعلي جمازاده
بخشش نردبان جنت است و غضب غول و فريبنده عقل آدمي است
حضرت رسول ص
حاكم بايد داري انرژي باشد بي اينكه متعصب باشد,از اصول معيني پيروي كند و عوامفريب نباشد و بايد سختگير باشد بي اينكه ظالم باشد و نبايد سست عنصر باشد و از انجام وظيفه خود احساس شرم كند
ناپلئون

سخناني از بزرگان در مورد مردها
1- مرد پاک زن نيکو سيرت را شايسته احترام ميداند. (ميلتون ) 2- مرد کامل آنستکه دشمنان از او در امان زيست کنند نه آنکه دوستان از او هراسان باشند.(سقراط ) 3-مرد بايد راست بايستد نه اين كه ديگران او را راست نگه دارند. (مار كولي) 4- مردان آفريننده كارهاي مهمند و زنان بوجود اورنده مردان (رون رولان) 5-پسرت راهر وقت ميخواهی زن بده ولی دخترت را هر وقت ميتوانی . (فرانکلين)

يك خنده ، بهتر از هزار ناله است
ابوالعلا
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ن
نيچه
شايد من بهتر از هركس بدانم كه چرا تنها انسان ميخندد: او تنها چنان ژرف رنج ميبرد كه از اختراع خنده ناگزير بوده است بدبخترين جانور چنانكه چنين ميبايد شادترين جانور است
نيچه

آمال و آرزوهاي پزشك اينست كه شما را زنده نگهدارد اما تصميم من بر اينست كه زنده بمانم
الكساندر ولكات
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
هر كه از سروجاننگذرد عاشق نيست و هر كه عاشق نباشد بيهوده زنده است
محمد حجازي
مردي كه در زنده بودن خود نتواند مال خويش را صرف آسايش مردم كند, در خفت ترين صورت از دنيا ميرود
آندرو كارنگي
حسود ميميرد ولي حسد هميشه زنده است
مولير
زن مانند همه چيزهاي خوب و نازنين اين دنيا گلي است كه خارهاي گزنده دارد و شرابي است كه خمارش دود از نهاد بر مي آورد و وجودي است كه چون مادرش حوا به بهشتي وارد شد فورا شيطان و طارهم بدنبالش فرا ميرسند
محمدعلي جمازاده
عشق حقيقي آتشي مخرب است كه شعله خود را به ساير احساسات نيز سرايت ميدهد وآنها را با يك قوت جديد زنده ميسازد.از اينجاست كه گفته اند عشق قهرمانها خلق ميكند
ژان ژاك روسو

گاهي يك نگاه, يك قطره اشك , يك آه سرد مطلبي را بيان ميكند كه در چند كتاب نميتوان از عهده آن برآمد
سعيد نفيسي
ما چون نمي توانيم كتاب مقدس را از بين ببريم عاقبت اين كتاب ما را از بين خواهد برد
برناردشاو
مطالعه كتاب يعني تبديل ساعات ملالت با به ساعات لذت بخش
مونتسكيو
اگر مادر نباشد جسم انسان بوجود نمي آيد, و اگر كتاب نباشد روح انسان پرورش نمي يابد
پلو تارك
بين كسي كه با شوق و حرارت ميخواهد كتابي را مطالعه كند, با كسي كه ميخواهد خستگي خود را با كتاب برطرف سازد, تفاوت بسيار است
چارلز ديكنز

زيبايي بهترين توصيه اي ايست كه بر پيشاني زنان نوشته شده
ارسطو

آنهائيکه در آثار هنري مطالب سودمندي ميابند با سوادان بي مايه اند . اما کسانيکه براي آنها آثار هنري , جز زيبائي معني ديگري ندارد . تنها آنها برگزيدگانند
اسكاروايلد
ممكن است كه طفل هنگام تولد زيبا باشد ليكن دلربائي وقتي آغاز ميشود كه دل گرفتار عشق ميگردد
لابروير
البته بي ويسيله زن هم ميتوان از هنرهاي زيبا نشئه برد. ليكن ساغري كه از دست ساغي بنوشند غير از آنست كه بدست خود بريزند
محمد حجازي
از جمله چيزهائيكه كه بزن زيبائي فوق التصور ميدهد و اورا در نظر مرد مجلل و زيبا و با شكوه ميكند عشق است
علي دشتي
به به - راستي چقدر زندگي زيبا و پر نويد است
داستا يوسكي
يك زن بدون عشق هيچ است.زيبايي بدون كامراني پشيزي ارزش ندارد
بالزاك
يك زن زيبا از يك قشون فاتح زورش بيشتر است
دكارت
يك قلب پاك از تمام معابد و مساجد زيباي جهان زيباتر است
ولتر
زن زيباترين و عزيزترين موجودات جهان است
كونفوسيوس
زن زيباترين مخلوق خداست. اما بايد اورا همچو شير از دور تماشا كرد
محمد حجازي
زيباترين احساسي كه ممكن است به ما دست دهد حس حيرت است, اين حس بذر تمام هنرها و علوم واقعي است, آنكه نسبت با اين احساس بيگانه است, آنكه نميتواند در برابر اسرار خلقت مبهوت و حيران گردد, فرقي با مرده ندارد
انيشتاين
زيبايي بهترين توصيه اي ايست كه بر پيشاني زنان نوشته شده
ارسطو
كار و كوشش زندگي را زيبا وشيرين ميسازد و بر ارزش م مقام مردمي ميافزايد
شيلر
عاشق محبوبش را مظهر تمام چيزهاي برگزيده و نيكو مي بيند و كم كم دايره عشق او از پرستش زيبايي در يك وجود تجاوز كرده بپرستيدن همه مظاهر طبيعت آغاز مي نمايد
امرسون
عفت زن فضيلت او در دنياي تمدن و انسانيت است, و يك زن عفيف تنها در جلوه هاي عفيفانه خو ميتواند زيبا باشد
جواد فاضل

كسانيكه در آثار هنري مطالب زشت مي يابند اشخاصي فاسد هستند
اسكاروايلد

آيا مي خواهيد حرفهاي شما را باوركنند ؟ از خود سخن نگوييد
پاسكال
معني شعر را بهتر از همه دلسوختگان ميدانند و هم آنها هستند كه ميتوانند ارزش هرگونه سخن را بميعاد ذوق بسنجند
دكتر ناظرزاده كرماني
شما مي توانيد باگوش دادن به سخنان ديگران , آنان را اغوا كنيد
دين راسك
سخن گفتن بموقع و سكوت نمودن بموقع نشانه عقل است
سقراط
سخن گفتن يك نوع احتياج است ولي گوش دادن هنر است
گوته
سخن به نيكي بگوي تا به نيكي تورا ياد كنند
حضرت رسول ص

يا درست حرف بزن يا عاقلانه سكوت كن
ژرژ هربرت
حقيقت واقعي در سكوت نهفته است
پيكاسو
سخن گفتن بموقع و سكوت نمودن بموقع نشانه عقل است
سقراط
سكوت بر دانا و نادان هر دو زيبنده است. چه عيب نادان را ميپوشاند و دانا را فرزانه تر جلوه ميدهد
محمد حجازي

عشق آغاز دارد و پايان ندارد
سعيد نفيسي

هر چه عده متاهلين زيادتر گردد,جنايت كمتر خواهد شد
ولتر

آنجا كه ازدواجي بدون عشق صورت ميگيرد حتما عشقي بدون ازدواج درآنجا رخنه خواهد كرد
بنيامين فرانكلين
وقتيکه زن مجددا ازدواج مي کند علتش آنست که وي از شوهر اول نفرت داشته است ولي وقتي که مرد مجددا ازدواج مي کند علتش آنستکه وي زن اولي را بحد پرستش دوست مي داشته است , زنها اقبال خود را مي آزمايند و مردها بخت خود را به خطر مياندازند
اسكاروايلد
آدم بايد هميشه عاشق باشد , اينستکه مرد نبايد ازدواج کند
اسكاروايلد
ازدواج نه بهشت است نه جهنم فقط يك برزخ است
ابراهام لينكن
حيف نيست كه لذتهاي ازدواج را كنار گذاشته و محو آن ديوانگي كه جواني آنرا عشق مي نامد, بگرديد
شاتوبريان
در ازدواج چهار عمل اصلي حساب بايد رعايت شود.جمع,تفريق,ضرب و مخصوصا تقسيم
برناردشاو
عشق شيرين تر از ازدواج است براي اينكه زمان هم شيرين تر از تاريخ است
ولتر

سه نوع دوستي است كه در همه جا پر سود و با ارزش است و سه نوع دوستي ديگر هست كه زيان آور و مورث پشيماني است , دوستي با كسانيكه در دوستي خود پايدار و با وفا هستند و با كساني كه درستكار و راستگويند و با آنانكه تجربه بسيار دارند سودمند است ولي دوستي و رفاقت با چابلوسان, رياكاران و ياوه گويان مورث بدبختي و رسوائي است
كونفوسيوس

حسود ميميرد ولي حسد هميشه زنده است
مولير

من براي شادماني بدنيا نيامده ام من آمده ام كارهاي بزرگ انجام بدهم
بتهوون
اگر توانستيم با دروغ نفسي را از هلاكت برهانيم جهت ندارد كه نگوئيم
علي دشتي
البته بي ويسيله زن هم ميتوان از هنرهاي زيبا نشئه برد. ليكن ساغري كه از دست ساغي بنوشند غير از آنست كه بدست خود بريزند
محمد حجازي
افكار خوب تراوش روح پاك مردم خيرانيش و عطرهاي خوب تراوش گلهاي خوشبو است
آناتول فرانس
اذهان مانند چترهاي نجات هستند فقط وقتي باز باشند عمل ميكنند
آونيموس
جهانگيري آنقدرها مشكل نيست مسئاه مشكل جهانداري است
عبدالرحمن فرامرزي
در زير خاك بقدركافي وقت خوابيدن داريم.اگر وقت گرانبهاترين چيزهاست تبذير آن بدترين كارهاست,چه وقتي كه از دست رفت ديگر برنخواهد گشت.هيچوقت بگمان آنكه وقت كافي داريد ننشينيد. در عمل خواهيد ديد كه هميسه وقت كم و كوتاه است
فرانكلن
در كارها پيش رو , مترس كه موفق خواهي شد
رتشيلد
در كارهاي دشوار نشاط بسيار وجود دارد
پاستور
خرابي كار يك مملكت از دو چيز است:اول نداشتن مردمان عالم و لايق دوم , نبئدن آنها بر سر كارهاي مملكت
ولتر
زن مانند همه چيزهاي خوب و نازنين اين دنيا گلي است كه خارهاي گزنده دارد و شرابي است كه خمارش دود از نهاد بر مي آورد و وجودي است كه چون مادرش حوا به بهشتي وارد شد فورا شيطان و طارهم بدنبالش فرا ميرسند
محمدعلي جمازاده
زيباترين احساسي كه ممكن است به ما دست دهد حس حيرت است, اين حس بذر تمام هنرها و علوم واقعي است, آنكه نسبت با اين احساس بيگانه است, آنكه نميتواند در برابر اسرار خلقت مبهوت و حيران گردد, فرقي با مرده ندارد
انيشتاين
كليد همه كارها صبر است . شما جوجه را باصبر كردن از تخم مرغ به دست آوريد , نه با شكستن آن
آرنولد گلاسو
عشق به شهرتها و افتخارها از هوسهايي است كه عارفان به آن اعتنا ندارند
تاسيست

گنجينه حكمت 4


چه خوب است زندگي پر فروغ آينده ما گذشته هاي شوم تاريكمان را تكذيب نمايد
دكتر مهدي حميدي
چهار نوع انسان در دنيا زندگي ميكنند: عشاق,جاه طلبان, خيال پردازان و ديوانگان
وتن
آنجا كه زندگي باز ايستد هنر آغاز ميشود
واگنر
هنر کليد فهم زندگي است
اسكاروايلد
هنر و دانش تهنا وسيله درك زندگي عاليتر و يگانه واسطه دلداري و تسلي است
بتهوون
ما هرگز زندگي نميكنيم , بلكه اميدوار به زندگي هستيم
پاسكال
آثار خوب فقط محصول يك زندگي بد است و هر شخص زنده براي اينكه آفريننده واقعي باشد بايد نابود شود
توماس مان
وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند علام را بر شانه خويش احساس كرده ام
چارلز مورگان
مردم ار مواهب زندگي بي خبرند, وگرنه هيچوقت از موقعيت خود شكايت نميكردند
پلو تارك
معني زندگي را در قدرت بايد جستجو كرد , هر لحظه از زندگي ما بايد هدف عاليتري داشته باشد
ماكسيم گوركي
اگر ميخواهيد در زندگي دوستان وفادار و ياران غمخوار داشته باشيد كم و خيلي دير با مردم دوست بشويد
هرشل
اگر مرگ در كار نبود هرگز اخلاق در زندگي وارد نميشد
شاتوبريان
اگر خواهان زندگي هستي وقتت را تباه مكن چه وقت پارچه اي اسن كه با آن قباي زندگي دوخته ميشود
فرانكلن
اگر عدالت محو شود, ديگر زندگي مردم بر روي زمين به زحمتش نمي ارزد
امانوئل كانت
از نزديكي به كسي كه قادر به حفظ اسرار و رموز زندگي خودنيست پرهيزنما
افلاطون
به به - راستي چقدر زندگي زيبا و پر نويد است
داستا يوسكي
بي عشق زندگي محال است
افلاطون
بدون تعقيب هدف معيني ، زندگي لذتي ندارد
كولاني
بدبختي در روح اغلبما عميقا ريشه دوانيده است چقدر اشخاص ميشناسم كه در زندگي ظاهرا خوش و خوشحال بنظر ميرسند ولي دائما بوسيله مسكرات يا وسايل ديگر در پي مستي و مسموم كردن خود هستند انسان خوشبخت به مستي و مسموم كردن خود ميل نمي كند
برتراند راسل

آدمي شاگردي است كه درد و اندوه او را تعليم ميدهد و هيچكس بدون احساس اين معلم قادر به شناسائي خود نيست
آلفرد دوموسه
تنها راه سعادت همانا سادگي و شبيه شدن بمردم ساده است و مابقي همه فريب و دردسر است
محمدعلي جمازاده
تمام دانش ما فقط بدرد آن ميخورد كه بطرز دردناكتر از ساير حيوانات جان بسپاريم
موريس مترلينگ
دانشمند كسي است كه بكوشد تا درد و رنج خود را بكاهد
ويكتور هوگو
داروي تمام دردها نيكي است. بشرط آنكه ندانند كه شما نيكيد. وگرنه نخواهند گذاشت نيك بمانيد
محمد حجازي
ديدن لبخند آنهايي مه رنج ميكشند از ديدن اشك آنها دردناكتر است
مادام دولير
درد محصول بعدي لذت است بهتر است دنداني را بكشيم تا اينكه مدام در عذاب باشيم براي اينكه لذتها دلپذير و مطبوعتر باشد آنها را كوتاه كنيد
هربرت اسپنسر
زن براي آن آفريده نشده كه وجودي عاطل و باطل باشد و فقط بدرد زينت و تفريح مرد بخورد
اسمايلز
زن قبل از حدوث دردوغم ازآن مي ترسند ولي پس از حدوث به كمال تحمل و بردباري مقاومت مي كندوبهمين جهت ا
بالزاك
زن قبل از حدوث دردوغم ازآن مي ترسند ولي پس از حدوث به كمال تحمل و بردباري مقاومت مي كندوبهمين جهت است كه زنها براي پرستاري مريضها از مردان بمراتب بهتر و بردبارترند
بالزاك

من از فرداي خود نميترسم. ديروز سپري شده, امروزم را دوست دارم
ويليام آلن هوايت
آنچه مردم دوستي ميخوانند چيزي غير از نفع شخصي نيست,دوستي خودپرستي انسان است كه ميخواهد از ديگران بعنوان دوستي منتفع گردد
لاروشفوكو
همانطور كه عشهاي حقيقي كمياب است دوستي هاي حقيقي نيز كمياب است
لاروشفوكو
ما هميشه افرادي را دوست ميداريم كه با نظر اعجاب و تحسين بما مينگرند.ولي هميشه افرادي را كه با نظر تحسين به آنها نگاه ميكنم,دوست نميداريم
لاروشفوكو
وقتي آغوشها هرزه طلب و ناباب . نابكار شدند. وقتي كه خورشيدي را كه ميپرستيم بجاي نور و حرارت زندگي آتش بر سرمان ميبارد. وقتي عشقها محبتها و دوستيها دروغ بيفروغند.وقتي همه چيز از فريب و نيرنگ مايه و رنگ ميگيرد ... چه ميتوان كرد؟ راستي چه ميتوان كرد ؟ به چه كسي و به چه چيزي ميتوان عشق داشت
محمد عاصمي
وقتي زن مزه عشق را چشيد �